فرمود : و امّا دوّمى اى برادر يهودى ! اين بود كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در دوران زندگى خود مرا بر همهء امّت خود امير گردانيد و از تمام حاضران بيعت و پيمان گرفت كه آنان بايد سخن مرا بشنوند و از فرمان من اطاعت كنند و دستور داد كه اين موضوع را حاضران به غايبان برسانند .
و اين گونه بود كه من وقتى در حضور پيامبر بودم ، دستور او را به مردم مىرسانيدم و چون از آن حضرت جدا مىشدم امير كسانى بودم كه همراه من بودند و هرگز به ذهنم خطور نمىكرد كه كسى از مردم - نه در دوران زندگى پيامبر و نه پس از مرگ او - در اين باره با من منازعه كند .
سپس پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمان داد كه سپاهى با اسامة بن زيد آماده شود و آن هنگامى بود كه خداوند او را بيمار كرد ، همان بيمارى كه در آن از دنيا رفت . پيامبر هيچ كس از عرب ، اوس ، خزرج و افراد ديگرى را - كه بيم آن مىرفت آن پيمان را نقض كند و در آن منازعه نمايد و حتى كسانى را از آنان كه به من به جهت كشتن پدر يا برادر يا خويشانش به ديدهء دشمنى مىنگريستند - و همچنين كسى از مهاجران ، انصار ، مسلمانان و غير آنان و كسانى كه تأليف قلب شده بودند و منافقان را باقى نگذاشت مگر اين كه همهء آنها را در اين سپاه قرار داد ، تا دلهاى كسانى كه در حضور او به همراه من مىماندند ، صاف باشد و كسى چيزى نگويد كه مرا ناراحت كند و كسى مرا از ولايت و قيام به امور رعيّت او ، پس از حضرتش باز ندارد .
آن حضرت آخرين سخنى كه با من دربارهء امّت خود فرمود ، اين بود كه سپاه اسامه ، حركت كند و كسى از آنان كه با اسامه همراه نموده است ،
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 239
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٢٣٩