البتّه صداى زنجيرها و به هم خوردن طوق و بندهاى آهنى را - كه به گردن و دست و پاى آنها بسته بودند - مىشنيديم ، در اين حال بادى سخت وزيد و فرشتگان گفتند : اى خليفهء خدا ! لعنت اين ملعون را بيفزا و عذابش را دو چندان فرما !
گفتيم : اى امير مؤمنان ! خدا را در مورد چشمها و گوشهاى ما در نظر آور كه آسيبى به آنها نرسد ، ما نمىتوانيم اين راز و اين قدر بار را تحمّل كنيم .
اصبغ گويد : هنگامى كه ابليس ابليسيان و فرعون فرعونيان را به سختى كشيدند و در برابر حضرتش قرار گرفت ، برخاست و گفت :
واويلا ! از ظلم به آل محمّد ! واويلا ! از گستاخى من بر آنان .
آنگاه رو به على عليه السلام كرد و گفت : اى سرور من ! به من رحم فرما ، من نمىتوانم اين عذاب را تحمّل كنم .
حضرت عليه السلام فرمود : خداوند به تو رحم نكند و تو را نيامرزد ، اى پليدِ نجسِ خبيثِ ناپاكِ شيطان !
آنگاه حضرتش رو به ما كرد و فرمود : آيا شما اين شخص را با نام و قيافه مىشناسيد ؟
گفتيم : آرى ، اى امير مؤمنان !
فرمود : از او بپرسيد تا به شما بگويد كه كيست .
ما گفتيم : تو كيستى ؟
گفت : من ابليس ابليسان و فرعون اين امّت هستم . من كسى هستم كه مقام سرور و مولايم امير مؤمنان و خليفهء پروردگار جهانيان را باور
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 131
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص١٣١