تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
البتّه صداى زنجيرها و به هم خوردن طوق و بندهاى آهنى را - كه به گردن و دست و پاى آنها بسته بودند - مىشنيديم ، در اين حال بادى سخت وزيد و فرشتگان گفتند : اى خليفهء خدا ! لعنت اين ملعون را بيفزا و عذابش را دو چندان فرما ! گفتيم : اى امير مؤمنان ! خدا را در مورد چشم‌ها و گوش‌هاى ما در نظر آور كه آسيبى به آنها نرسد ، ما نمىتوانيم اين راز و اين قدر بار را تحمّل كنيم . اصبغ گويد : هنگامى كه ابليس ابليسيان و فرعون فرعونيان را به سختى كشيدند و در برابر حضرتش قرار گرفت ، برخاست و گفت : واويلا ! از ظلم به آل محمّد ! واويلا ! از گستاخى من بر آنان . آنگاه رو به على عليه السلام كرد و گفت : اى سرور من ! به من رحم فرما ، من نمىتوانم اين عذاب را تحمّل كنم . حضرت عليه السلام فرمود : خداوند به تو رحم نكند و تو را نيامرزد ، اى پليدِ نجسِ خبيثِ ناپاكِ شيطان ! آنگاه حضرتش رو به ما كرد و فرمود : آيا شما اين شخص را با نام و قيافه مىشناسيد ؟ گفتيم : آرى ، اى امير مؤمنان ! فرمود : از او بپرسيد تا به شما بگويد كه كيست . ما گفتيم : تو كيستى ؟ گفت : من ابليس ابليسان و فرعون اين امّت هستم . من كسى هستم كه مقام سرور و مولايم امير مؤمنان و خليفهء پروردگار جهانيان را باور