تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
على عليه السلام رو به من كرد و فرمود : اى عمّار ! گويى با خود مىگويى : على ، با چه كسى سخن مىگويد ؟ عرض كردم : آرى ، همين طور است اى امير مؤمنان ! حضرت فرمود : سرت را بلند كن . چون سر خود را بلند كردم ، دو عدد كبوتر ديدم كه با هم حرف مىزنند . فرمود : اى عمّار ! آيا مىدانى به يكديگر چه مىگويند ؟ عرض كردم : نه ، به جان شما سوگند اى امير مؤمنان ! فرمود : كبوتر ماده به كبوتر نر مىگويد : آيا كبوتر مادهء ديگرى به جاى من اختيار نموده‌اى و مرا ترك كرده‌اى ؟ كبوتر نر سوگند مىخورد كه چنين كارى نكرده‌ام . كبوتر ماده مىگويد : من تو را تصديق نمىكنم . در اين حال كبوتر نر گفت : سوگند به حق اين شخصى كه در مسجد جامع نشسته ، من به جاى تو كبوتر ديگرى نگرفته‌ام . تا كبوتر ماده خواست او را تكذيب كند ، گفتم : او را تصديق كن ، او را تصديق كن . عمّار گويد : عرض كردم : اى امير مؤمنان ! من نمىدانستم كه كسى جز سليمان بن داوود زبان پرندگان را بداند . فرمود : اى عمّار ! سوگند به خدا ! به راستى كه سليمان بن داوود به احترام ما اهل بيت از خدا درخواست كرد تا اين كه زبان پرندگان را دانست .