اسقف بزرگ گفت : مرا از سخن پيامبرتان دربارهء مسيح ، آگاه كن كه مىگويد : او مخلوق است .
حضرت فرمود : مخلوق بودن او با تدبيرى كه به او لازم شده و تصوير و دگرگونى كه از حالى به حالى دارد و زياده و نقصانى كه از او جدا نمىشود ، ثابت مىگردد و اين ، پيامبرى را از او نفى نمىكند و او را از عصمت ، كمال و تأييد بيرون نمىآورد .
اسقف بزرگ گفت : پس اى دانشمند ! چرا به حكومت شخصى كه از تو ناقص است ، گردن نهادى ؟
حضرت فرمود : به جهت آنچه كه از علم و دانشم به گذشته و آينده به تو گفتم .
اسقف بزرگ گفت : پس مطلبى بياور كه ادّعايت را تحقّق ببخشد .
حضرت فرمود : اى مسيحى ! تو از جايگاه خود با رنج و زحمت بيرون آمدى و به سوى كسى آمدى كه از او بپرسى و آنچه - از پرسش ، هدايت خواهى و راه يا بى - بود ، پنهان نمودى . در خواب مقام مرا ديدى ، با زبان من ، سخن گفته شدى و از مخالفت با من برحذر گشتى و دستور داده شدى كه از من پيروى كنى .
اسقف بزرگ گفت : سوگند به خدا كه راست گفتى . من همينك گواهى مىدهم كه معبودى جز خدا نيست و به راستى كه محمّد فرستادهء خداست و تو وصى ، جانشين و شايستهترين شخص به جانشينى و مقام او هستى .
در اين هنگام تمام كسانى كه با او بودند ، مسلمان شدند .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 109
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص١٠٩