من شما را در پنهانى دوست دارم آن سان كه در آشكار دوست مىدارم
156 - اصبغ بن نباته گويد : خدمت امير مؤمنان على عليه السلام بودم كه مردى وارد شد عرض كرد : من شما را در پنهانى دوست دارم آن سان كه در آشكار دوست مىدارم .
امير مؤمنان على عليه السلام با چوبى كه در دست داشت ، لحظاتى به زمين زد ، آنگاه سر برداشت و فرمود : به خدا سوگند ! تو دروغ مىگويى .
در همين موقع مرد ديگرى آمد ، او نيز گفت : من تو را دوست مىدارم .
حضرتش مدّتى با چوبى كه در دست داشت به زمين زد ، سپس سر برداشت و فرمود : راست گفتى ، به راستى كه سرشت ما سرشتى مورد رحمت است . خداوند در روز ميثاق از آنها پيمان گرفت . هرگز تا روز رستاخيز كسى از اين گروه بيرون نمىرود و كسى داخل آنها نمىگردد .
و ما ذاك يا أمير المؤمنين ؟
47 - قال نصر : وحدّثنا مصعب قال : حدّثنا الأجلح بن عبداللَّه الكندي ، عن أبي جحيفة قال : جاء عروة البارقي إلى سعد بن وهب فسأله وقال : حديث حدّثتناه عن عليّ بن أبي طالب عليه السلام .
قال : نعم ، بعثني مخنف بن سليم إلى علي عليه السلام عند توجّهه إلى صفّين ، فأتيته بكربلاء فوجدته يشير بيده ويقول : هاهنا هاهنا .