تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
سنگى است كه در بيت اللَّه الحرام است . جبرئيل آن را به زمين آورد ، در حالى كه از برف سفيدتر بود ، ولى خطاها و گناهان بنى آدم آن را سياه كرد . يهودى گفت : راست گفتى به خدايى كه معبودى جز او نيست ! آنچه گفتى در كتاب پدرم هارون با املاى موسى عليه السلام است . آنگاه يهودى گفت : فقط يك سؤال باقى ماند و آن اين كه وصىّ محمّد صلى الله عليه و آله پس از او چند سال زنده خواهد ماند ؟ و آيا فوت مىكند ؟ يا به قتل خواهد رسيد ؟ علىّ عليه السلام فرمود : اى يهودى ! من وصىّ محمّد صلى الله عليه و آله هستم و پس از او سى سال زندگى خواهم كرد ، نه يك روز كم و نه يك روز افزون ، آنگاه بدبخت‌ترين اين امّت همسان پى كنندهء ناقهء ثمود برانگيخته مىشود و ضربتى بر فرق سرم مىزند كه محاسنم از آن رنگين مىشود . سپس آن حضرت گريهء شديدى كرد . راوى گويد : يهودى فرياد زد و مىگفت : گواهى مىدهم كه معبودى جز خداى يگانه - كه شريكى ندارد - نيست و گواهى مىدهم كه محمّد بنده و فرستادهء اوست و گواهى مىدهم كه تو - اى على ! - وصى و جانشين راستين محمّد صلى الله عليه و آله هستى و شايسته نيست كسى ما فوق تو باشد و كسى را توان ما فوق بودن بر تو نيست و اين كه تو بزرگ و والايى و ناتوانى در تو نيست و تو همواره مقدّم و پيشرو هستى و كسى را ياراى پيشى بر تو نيست . و بايد از تو اطاعت شود و كسى از فرمان تو سر نپيچد و جز تو كسى شايستهء اين جايگاه نيست و امّا تو - اى عمر ! - هرگز پشت سر تو نماز نخواهم خواند .