آن گاه عمار به اميرالمؤمنين صلى الله عليه و آله عرضه داشت : پس - يا اميرالمؤمنين - خداوند از جانب اسلام برترين پاداش را به تو بدهد كه واقعا ( وظيفهات را ) ادا كردى و ( پيام خدا و رسولش را ) رساندى و ( براى امّت رسولخدا صلى الله عليه و آله ) دلسوزى كردى .
سپس عمّار بر مركب خود و اميرالمؤمنين نيز بر مركب خود سوار شد و او براى جنگ بيرون آمد و بعد جرعهء آبى خواست كه به او گفتند : آبى به همراهمان نداريم .
در اين هنگام مردى از گروه انصار برخاست و به سوى او آمد و جرعهاى از شير به او داد او آن را نوشيد و بعد گفت : همين گونه رسولاللَّه صلى الله عليه و آله به من وعده داده بود كه آخرين سهم تو جرعهء شيرى باشد .
سپس او بر آن قوم ( ستمكار ) حمله برد و هيجده تن از آنان را كشت و ( ليكن ) پس از آن ، دو تن از شاميان به سوى او رفتند ( و به او حمله بردند ) و با سلاح خود ، او را زدند و او به شهادت رسيد - خداوند او را رحمت كند - . . . و آن گاه كه شب فرارسيد ، اميرالمؤمنين در ميان كشتگان چرخ زد و عمّار را در ميان كشتگان يافت ؛ ( حضرت او را كه ديد ، نشست و ) سر او را به دامان خود گذاشت و گريست و اين گونه سرود :
اى مرگى كه هرگز رهايم نمىكنى !
راحتم كن كه همه دوستان خاصّم را فنا كردى
مىبينم كسانى كه دوستشان دارم را خوب مىشناسى
تو گويى با راهنمايى به سراغشان مىروى
( 169 )
ما هِيَ دَلائِلُ الْمَهْدِيِّ وَ عَلاماتُهُ ؟
عَنْ عَلِيِّ بْنِ عاصِمٍ ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الثّانِي ، عَنْ آبائِه ، قالَ : قالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله : لِأُبَيِّ بْنِ كَعْبٍ
پرسشهاى مردم و پاسخهاى رسول اكرم ( ص ) ( فارسى ) — صفحة 360
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٣٦٠