تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى رسول اكرم ( ص ) ( فارسى ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
خداوند و رضايت شمانيست ؟ ! حضرت صلى الله عليه و آله فرمود : آرى ؛ طبق رضايت خداوند و رضايت من است و ( آگاه باش كه ) آخرين سهم تو ( از اين دنيا ) جرعه‌اى از شيرى است كه مىآشامى . ( در اين جا گفتگوى رسول‌خدا صلى الله عليه و آله و عمّار به پايان رسيد و بعدها كه ايشان رحلت كردند و دوران خلفاى سه‌گانه نيز به پايان رسيد و دوران حكومت اميرالمؤمنين عليه السلام فرارسيد ، در مقطعى ، مقدّمات جنگ صفّين فراهم شد ) و آن گاه كه روز جنگ صفّين شد ، عمّار ( از ميان صفوف لشكريان خارج شد و به سوى اميرالمؤمنين آمد و به ايشان عرضه داشت : اى برادر رسول‌خدا ! آيا به من اجازهء ( رفتن به ميدان ) جنگ مىدهى ؟ حضرت عليه السلام فرمود : اندكى مهلت بده . رحمت خدا بر تو باد ! پس از اندك زمانى او همين سخن را به ايشان عرضه داشت و ايشان هم به همان گونه پاسخ دادند و براى بار سوم كه او ( سخنش را ) تكرار كرد ، اميرالمؤمين گريست . عمّار به ايشان نگريست و گفت : يا اميرالمؤمنين ! اين همان روزى است كه رسول‌خدا صلى الله عليه و آله برايم توصيفش كرده بود . اميرالمؤمنين عليه السلام از قاطرش پياده شد و عمّار را در آغوش گرفت و با او وداع كرد و فرمود : يا ابااليقضان ! خداوند تو را از جانب پيامبرت و از جانب اسلام ، جزاى خير دهد ! تو چه خوب برادر و چه خوب همراهى بودى ! سپس حضرت عليه السلام گريست و عمّار هم گريست . بعد ، عمّار عرضه داشت : يا اميرالمؤمنين ! من فقط و فقط از روى بصيرت ، از تو متابعت كردم ؛ من از رسول‌خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه در روز جنگ خيبر فرمود : « اى عمّار ! پس از من ، آزمونى رخ خواهد داد ؛ آن گاه كه چنين شد ، از على و گروهِ هوادارش متابعت كن ؛ چرا كه او با حقّ است و حقّ با او ؛ و ( بدان كه ) تو به زودى پس از من با اصحاب جمل و اصحاب معاويه مىجنگى » .