( از آن بيرون آمد ) و او به سوى على بن ابى طالب عليه السلام بازگشت ؛ حضرت به او فرمود :
( دَينت را ) به طور كامل دريافت كردى ؟ اى ابوالصمصام !
او گفت : آرى
حضرت ( به او ) فرمود : پس آن وثيقه ( / نوشته ) را بده .
او آن را به على بن ابى طالب عليه السلام تسليم كرد و ايشان آن را گرفت و پاره كرد .
بعد فرمود : اين چنين به من خبر داد ، برادر و پسر عمّم رسولخدا صلى الله عليه و آله ؛ همانا خداوند اين ماده شتران را دو هزار سال پيش از آن كه ناقه صالح را بيافريند ، از اين صخره آفريده بود .
در اين جا بود كه منافقان ( اين كرامت عظيم را نپذيرفتند و ) گفتند : اين يك چشمه از سحرهاى كوچك ( و پيش پا افتاده ) على است .
ملاحضه :
اين روايت - بر فرض صحت سنديش - گزارشگر امرى عجيب و بعيد نيست ؛ زيرا ، نظير اين حوادث خارقالعاده براى اولياى حقيقى خداوند واقع شده است ؛ منتها زمانى به اذن خداوند بر دستان آن اوليا واقع مىشود كه فردى مقامى را كه خداوند بديشان اعطا فرموده مورد انكار قرار دهد ؛ تا با اين اقدام كسانى كه تسليم براهين عقلى و ادلّه نقلى نمىشوند را به اعتراف وادار كنند .
( 98 )
رَجُلٌ يَسْأَلُ : أَيَصْدُقُ عَلِيٌّ : أَنَّ اللَّهَ أَمَّرَهُ عَلَى الْخَلْقِ ؟
عَنِ ابْنِ مَسْرُورٍ عَنِ ابْنِ عامِرٍ ، عَنْ عَمِّه ، عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ ، عَنْ حَمْزَةَ بْنِ حمْران عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ ، عَنْ أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ عليه السلام ، أَنَّهُ جاءَ إِلَيْهِ رَجُلٌ فَقَالَ لَهُ : يا أَبا الْحَسَنِ ! إِنَّكَ تُدْعى أَمِيرَ الْمُؤمِنِينَ ؛ فَمَنْ أَمَّرَكَ عَلَيْهِمْ ؟
قال عليه السلام : اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ أَمَّرَنِي عَلَيْهِمْ .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى رسول اكرم ( ص ) ( فارسى ) — صفحة 221
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٢٢١