و بدنى و مجرى بودن دستوراتش بر خويش شهادت مىدهد كه بر ( گردن ) او و در نزد او و در ذمّه او باشد كه هشتاد مادهِ شترِ سرخ پشتِ سفيد چشمِ سياه حدقه ، كه كه بر پشتشان پارچه هايى از يمن و زينتهايى طلايى از حجاز بر آنها باشد به ابوالصمصام عبسى تعلق گيرد .
ابوالصمصام ( از محضر رسولاللَّه صلى الله عليه و آله ) خارج شد و بعدها در جمع قومش ، بنى عبس كه تمامى ايشان مسلمان شده بودند ، آمد و از رسول خدا صلى الله عليه و آله سراغ گرفت ؛ به او گفتند كه ايشان رحلت نموده است .
او گفت : پس از وى جانشين او كيست ؟
گفتند : ابوبكر
ابوالصمصام ( آمد و ) داخل مسجد ( رسولخدا صلى الله عليه و آله ) شد و ( به ابوبكر ) گفت : اى خليفه رسولخدا ! بر گردن رسولاللَّه صلى الله عليه و آله بوده كه هشتاد شترِ پشت سرخِ سفيد چشمِ و سياه حدقه كه بر پشت آنها پارچه هايى از يمن و زينتهايى طلايى از حجاز باشد به من بدهد .
او در پاسخ گفت : اى برادر عرب ! چيزى را مىخواهى كه ما فوق عقل است ؛ به خدا سوگند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله چيزى جز قاطرش ، دلدل و الاغش ، يعفور و شمشيرش ، ذوالفقار و سپرش ، فاضل چيزى باقى مگذاشت كه همه اينها را ( نيز ) على بن ابى طالب عليه السلام گرفت و ( البته ) فدك را نيز برجاى گذاشت كه به حق ، آن را ( در اختيار ) گرفتيم ؛ و ( بدان كه ) پيامبر ما ارث بر جاى نمىگذارد .
در اين هنگام سلمان فرياد زد : كردى ونكردى و حق امير ببردى ؛ اين كار را به اهلش ارجاع دهيد .
سپس با دستش به ابوالصمصام زد و او را بلند كرد و به سوى منزل على بن ابى طالب عليه السلام برد .
( وقتى بدان جا رسيدند ) او در زد و على عليه السلام ( از داخل خانه ) ندا داد : اى سلمان !
پرسشهاى مردم و پاسخهاى رسول اكرم ( ص ) ( فارسى ) — صفحة 219
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٢١٩