تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى رسول اكرم ( ص ) ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥

يا رسول‌اللَّه ! چگونه ممكن است كه على برادرت باشد ؟ !

انس بن مالك مىگويد : روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله بر قاطرش سوار و به سوى كوه آل فلان روانه شد و ( به من ) گفت : اين قاطر را بگير و به فلان و فلان جا برو كه ( در آن جا ) على را در حالى مىيابى كه به همراه ريگهابه تسبيح گويى ( خداوند ) مشغول است ؛ ( وقتى كه او را يافتى ) سلام مرا به او برسان و او را بر اين قاطر سوار كن و به سوى من بياورش . انس كه خادم رسول اللَّه صلى الله عليه و آله بود مىگويد : من رفتم و همان گونه كه رسول اللَّه صلى الله عليه و آله فرموده بود ( در همان موضع ) على را يافتم و و او را بر آن قاطر سوار كردم و و او را نزد ايشان آوردم ؛ زمانى كه نگاهش به رسول خدا صلى الله عليه و آله افتاد گفت : السلام عليك يا رسول اللَّه ! حضرت صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : و عليك السلام يا اباالحسن ! ( اينجا ) بنشين كه بيقين اين ( جا ) جايى است كه هفتاد پيامبر مرسل در آن نشسته‌اند و هر پيامبرى كه در آن نشسته ، من از او برتر بوده‌ام و به جاى هر پيامبرى ( نيز ) برادر او نشسته و هر برادرى كه آنجا نشسته باشد ، تو از او برترى . انس مىگويد : در اين هنگام به ابرى نگاه كردم كه بر هر دو سايه افكنده بود و به سرهايشان نزديك شده بود ، لذا پيامبر صلى الله عليه و آله دست دراز كرد و خوشهء انگورى از آن ابر برگرفت و ميان خود و على قرارش داد و گفت : اى برادرم ! اين هديه‌اى از خداى متعال است به سوى من و سپس به سوى تو . انس مىگويد : من گفتم : اى رسول خدا ! على برادر توست ؟ ! حضرت صلى الله عليه و آله فرمود : آرى على برادرم است . گفتم : اى رسول خدا ! برايم بازگو كه چگونه مىشود كه على برادرت باشد ؟ ! حضرت صلى الله عليه و آله فرمود : همانا خداوند عزوجل سه هزار سال پيش از آن كه آدم ( ابوالبشر ) را بيافريند ، آبى را در زير عرش ( خود ) آفريد و آن را در لؤلؤى سبز ، در