خانهها و ديوارها را شكافت و مدينه را پيمود و از نگاهم غايب شد . سپس فرمود :
بگير اى ام سليم !
آن گاه - به خدا سوگند - كيسهاى به من داد كه در آن دينارها و گوشوارههايى از طلا و سنگدانه هايى از جنس جَزع ( / سنگى گرانبها همانند عقيق ) وجود داشت كه متعلّق به من بودند و من آنها را در صندوقچهاى در خانهام نگاهدارى مىكردم ؛ آن گاه به ايشان عرض كردم : اى سرورم ! صندوقچه را كه مىشناسم اما از آنچه در آن است خبر ندارم كه چه چيزى است ولى همين قدر مىبينم كه سنگين است .
حضرت عليه السلام فرمود : برش دار و به راه خويش برو .
او مىگويد : ( آن را برداشتم و ) از نزدش بيرون آمدم و داخل منزلم شدم و به طرف آن صندوقچهاى ( كه از قبل داشتم ) رفتم ولى آن صندوقچه را در جايش نيافتم ؛ ناگهان ( دريافتم كه ) آن صندوقچهاى ( كه امام به من دادند ) همان صندوقچهء خودم است .
او مىگويد : اينجا بود كه از آن روز آنها را به ( برخوردارى از ) بصيرت و هدايتى كه در آنها بود شناختم و ستايش مخصوص خداوندى است كه پروردگار عالميان است .
( 46 )
وَفْدٌ مِنْ أَهِل الْيَمَنِ يَسْأَلُونَ : مَنْ وَصِيُّكَ يا رَسُولَاللَّه ؟ !
بِإِسْنادِهِ عَنْ جابِرٍ قالَ : وَفدَ [ عَلى ] رَسُولِاللَّهِ صلى الله عليه و آله أَهْلُ الَيمَنِ ، فَقالُوا : يا رَسُولَاللَّهِ ! مَنْ وَصِيُّكَ ؟
قالَ :
هُوَ الَّذِي أَمَرَكُمْ بِالْإِعْتِصامِ بِه ،
فَقالَ عَزَّوَجَلَّ :
« وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ