تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زيارت جامعه كبيره يا تفسير قرآن ناطق ( فارسى ) — صفحة 504

مساهمون:

ص٥٠٤
اين تفسير ، رابطهء ميان دو آيهء ياد شده و امانتدارى امامان را به خوبى بيان مىكند و دو پيام مهم براى مسئولان دارد : نخست ، واگذارى امور به كسانى كه شايستگى آن را دارند ، و ديگر اين كه با همهء مردم ، به عدالتْ رفتار كنند .

امانتِ مسئوليت

مسئوليت ، در نظام اسلامى ، امانت است ، نه وسيلهء امرار معاش . بنا بر اين ، كسى كه در حكومت اسلامى ، مسئوليتى را مىپذيرد ، دشوارى امانتدارى را تحمّل مىكند و روزى كه مسئوليت خويش را واگذار مىكند ، روز آسايش و راحتى اوست ؛ زيرا از سنگينى بار امانت ، كاسته شده است . در نهج البلاغة آمده كه امير مؤمنان عليه السلام ، به كارگزار خود در آذربايجان نوشت : إنَّ عَمَلَكَ لَيْسَ لَكَ بِطُعمَةٍ و لكِنَّهُ فِى عُنُقِكَ أَمَانَةٌ . « 1 » كارى كه بر عهدهء توست ، طعمهء تو نيست ؛ بلكه امانتى بر گردنت است . امير مؤمنان عليه السلام تا پايان حكومت خويش ، از امانتِ حكومت ، به خوبى مراقبت كرد و كوتاهىِ نزديكانش را خيانت در امانت مىدانست . ايشان ، در نامه‌اى عتاب‌آلود به يكى از پسرعموهايش - كه اموالى از بيت المال را تصاحب كرده بود - نوشت : فَإنّي قَد كُنتُ أشرَكتُكَ فِي أمانَتِي ، وَ لَم يَكُن أحَدٌ مِن أهلِ بَيتي فِي نَفسِي أوثَقَ مِنكَ ؛ لِمُواساتِى وَ مُوازَرَتِي وَ أداءِ الأمانَةِ إلَىَّ ، فَلَمّا رَأَيتَ الزَّمانَ عَلَى ابنِ عَمِّكَ قَد كَلِبَ ، وَ الْعَدُوَّ عَلَيهِ قَد حَرِبَ ، وَ أمانَةَ النَّاسِ قَد خَرِبَت ، وَ هذِهِ الامورَ قَد قَسَت ، قَلَبتَ لِابنِ عَمِّكَ ظَهرَ المِجَنِّ وَ فارَقتَهُ مَعَ المُفارِقينَ ، وَ خَذَلتَهُ أسوأَ خِذلانِ الخاذِلينَ . « 2 » من ، تو را در امانتم شريك كرده بودم و در نظرم ، هيچ‌يك از خاندانم در همكارى و يارى و امانتدارى ، همچون تو ، مورد اعتماد من نبود ؛ امّا تو همين كه ديدى روزگار بر پسرعمويت ، يورش بُرده است و دشمن ، به پيكار او برآمده و امانت سپرده شده به من ،
هامش
( 1 ) . نهج‌البلاغة ، نامهء 5 . ( 2 ) . رجال الكشّى ، ج 1 ، ص 279 ، ح 110 ؛ دانش‌نامهء اميرالمؤمنين عليه السلام ، ج 12 ، ص 210 ، ح 6582 .