تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زيارت جامعه كبيره يا تفسير قرآن ناطق ( فارسى ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
نشناسانى ، حجّت تو را نخواهم شناخت . خدايا ! حجّت خود را به من بشناسان ؛ چرا كه اگر حجّت خود را به من نشناسانى ، از دينت به كژ راهه خواهم افتاد . مرحوم آية اللَّه ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى ، بر خواندن مداوم اين دعا پس از تمام نمازها ، تأكيد مىكرده است . به راستى كه اگر خداوند ، معرفت خود را به بنده‌اى عطا نمايد ، لذّت دنيا و آخرت را به او بخشيده است ، و اگر بنده‌اى را به حال خود وا گذارد ، بىترديد ، در جهالت و نادانى غوطه‌ور خواهد بود . پس بايد با تأمّل و انديشه ، بارها و بارها معرفت حق را از ذات حق ، طلب كرد و بر اين درخواست ، اصرار ورزيد .

آرامش اهل يقين

مرحوم آخوند ملّا عبّاس تربتى ، يكى از اولياى خدا بود كه لذّت حضور را يافته بود . مرحوم حسينعلى راشد ، فرزند مرحوم تربتى ، در بارهء پدر بزرگوارش مىنويسد : از جمله چيزهايى كه ما ( افراد خانواده ) از او ديديم و همچنان براى ما مبهم مانْد ، يكى اين است كه پدرم در روز يك‌شنبه ، 24 مهرماه سال 1322 هجرى شمسى ، مطابق با هفدهم شوّال سال 1362 هجرى قمرى ، در حدود دو ساعت از آفتاب گذشته ، در گذشت ، در حالى كه نماز صبحش را همچنان كه خوابيده بود ، خواند و حالت احتضار بر او دست داد و پايش را به سوى قبله كردند و تا آخرين لحظه ، هوشيار بود و آهسته ، كلماتى [ را ] مىگفت ، مثل اين كه متوجّه جان دادن خودش بود و آخرين پرتو روح ، با كلمهء « لا إله إلّا اللَّه » از لبانش برخاست . درست در روز يك‌شنبه هفتهء پيش از آن ، بعد از نماز صبح ، رو به قبله خوابيد و عبايش را بر روى چهره‌اش كشيد . ناگهان ، مانند آفتابى كه از روزنى بر جايى بتابد ، يا نورافكنى را متوجّه جايى گردانند ، روى پيكرش از سر تا پا روشن شد و رنگ چهره‌اش كه به سبب بيمارى زرد گشته بود ، متلألئ و شفّاف گرديد ، چنان كه از زير عباى نازكى كه بر رُخ كشيده بود ، ديده مىشد و تكانى خورد و گفت : « سلام عليك يا رسول اللَّه ! شما به ديدن اين بندهء بىمقدار آمديد ؟ » . پس از آن ، درست مانند اين كه كسانى يكْ يك به ديدنش مىآيند ، بر حضرت امير المؤمنين على عليه السلام و يكايكِ ائمّه تا