وقتى حقيقتِ بندگى را به جاى آورد ، ارادهاى جز ارادهء خدا ندارد و همانى را مىخواهد كه خدا بخواهد و گوش و چشم و زبان او ، همگى گوش و چشم و زبان الهى را تجلّى مىبخشد و اين مقام ، رهاورد اوج تقرّب به خداست كه در حديثى استوارْسند ، مشهور به « حديث قُرب نوافل » از پيامبر رحمت ، چنين آمده است كه خداى سبحان فرمود :
ما تَقَرَّبَ إلىَّ عَبدٌ بِشَىءٍ أحَبُّ إلَىَّ مِمَّا افتَرَضتُ عَلَيهِ وَ إنَّه لَيَتَقرَّبُ إلَىَّ بِالنّافِلَةِ حتّى احِبَّهُ فَإذا أحبَبتُهُ كُنتُ سَمعَهُ الّذى يَسمَعُ بِهِ ، وَ بَصَرَه الَّذى يُبصِرُ بِهِ ، وَ لِسانَهُ الَّذى يَنطِقُ بِهِ ، وَ يَدَهُ الَّتى يَبطِشُ بها ، إن دَعانى أجَبتُهُ وَ إن سَأَلَنى أعطَيتُهُ . « 1 »
هيچ بندهاى با وسيلهاى كه نزد من محبوبتر از آنچه بر او واجب كردهام ، باشد ، به من نزديك نشد . همانا او با مستحبّات به من نزديك مىشود ، تا آن جا كه او را دوست بدارم ، و چون دوستش بدارم ، گوش او ، مىشوم كه با آن بشنود و چشم او مىشوم كه با آن ببيند و زبان او مىشوم كه با آن سخن بگويد و دست او مىشوم كه با آن ضربه بزند . اگر مرا بخواند ، پاسخش را مىدهم و اگر از من خواهشى كند ، به او مىدهم .
حديث قرب نوافل ، نه تنها مَثَل خدا را بر روى زمين معرّفى مىكند ، بلكه نمونهء خدا شدن را ممكن هم مىداند ؛ يعنى :
رسد آدمى به جايى كه بجز خدا نبيند * بنگر كه تا چه حدّ است مقام آدميّت .
و چنين انسانى به ميزان مجاهدت خود ، مظهر اسما و صفات الهى مىشود و ارادهء او ، همان مشيّت الهى خواهد بود و خداگونه ، عمل مىكند . اينهمه ، ويژگى مَثَل خداست ، نه مَثَل اعلاى او كه شرحش خواهد آمد .
برترين مَثَل
مَثَل اعلاى الهى و برترين مَثَل او ، كسانىاند كه مظهر تامّ اسما و صفات الهى هستند و عبارتاند از : پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت او ، چنان كه از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله روايت شده
هامش
( 1 ) . الكافى ، ج 2 ، ص 352 ، ح 7 .