اين روزِ ما شباست كه روشن بهديد نيست * بر آسمانِ دين ، مهِ تابانم آرزوست
دارم هزار درد ز اعداى تو كنون * تدبير كار چيست ؟ كه درمانم آرزوست
در خدمتش نشسته و مقصود يافته * روز و شبى چو بوذر و سلمانم آرزوست
عيسى و هم كه خضر و هم الياس ، يار او * بهر امام ، ديدن ايشانم آرزوست
گِردِ خرابه من نَبگردم چو جغدِ شوم * بِلقيسوار مُلكِ سليمانم آرزوست
سير آمدم ز شوره و از خاكِ بى ثبات * آن جا كه زاغ نيست به بستانم آرزوست
خَرمُهرهء « 1 » سياه نخواهم به هيچ وقت * در دين حق ، چو لؤلؤ و مرجانمآرزوست
هفتاد و سه طريق « 2 » كه امّت بر آن شدند * يكرنگ و يكمقابل و يكسانم آرزوست
از شرق تا به غرب همه بُقعه « 3 » و بِلاد « 4 » * در اعتقاد ، چون قم و كاشانم آرزوست
گيتى ، بهشت گشته و ظلم از جهان شده * عالَم بدين مراتب و اين سانم آرزوست
هامش
( 1 ) . خرمُهره : نوعى مُهرهء دُرشت و كمقيمت كه برگردن اسب و خر مىبندند .
( 2 ) . هفتاد و سه طريق : اشاره به حديث نبوى كه خبر از انشعاب امّت اسلام به هفتاد و سه گروه مىدهد .
( 3 ) . بُقعه : سرزمين .
( 4 ) . بِلاد : شهرها ، جِ بلد و بلده .