مرو بخواب ! كه حافظ به بارگاه قبول * ز ورد نيم شب و درس صبحگاه رسيد
« 1 » . « 2 »
*
يا رب آن آهوى مشكين به ختن ، باز رسان * وان سهىسرو خرامان به چمن ، باز رسان
دل آزردهء ما را به نسيمى بنواز * يعنى آن جان ز تن رفته به تن ، باز رسان
ماه و خورشيد به منزل چو به امر تو رسند * يار مهروىِ مرا نيز به من باز رسان
ديدهها در طلب لعل يمانى ، خون شد * يا رب آن كوكب رخشان به يمن ، باز رسان
برو اى طاير ميمون همايونآثار * پيش عَنقا سخن زاغ و زغن ، باز رسان
سخنْ اين است كه ما بى تو نخواهيم حيات * بشنو اى پيك خبرگير و سخن باز رسان
آن كه بودى وطنش ديدهء « حافظ » يارب * به مرادش زغريبى به وطن باز رسان .
« 3 »
هامش
( 1 ) ديوان حافظ شيرازى .
( 2 ) . برخى معتقدند كه حافظ ، اين غزل را در ستايش شاه منصور سروده است ؛ ولى صاحبدلان دلآگاه ، به خاطر راز و رمزهايى كه در آن يافتهاند ، بر اين باورند كه مىتوان عطر مهدوى را از آن استشمام كرد .
( 3 ) خوشه هاى طلائى ص 64 .