شعيب مدين تحقيق ، حجّة القائم * عزيز مصر هُدا ، مهدى سپهر غلام
خطيب خطبهء افلاك ، مُنْهى ملكوت * اديب مكتب اقطاب ، محيى اسلام
شه ممالك دين ، صاحب الزمان كه زمان * به دست رايض « 1 » طُوعش « 2 » سپرده است زمام
به انتظار وصول طليعتش خورشيد * زَنَد درفش درفشنده ، صبحدم بر بام
نه در ولايت او درخور است رايت ريب * نه با امامت او لايق است آيت عيب
چو شمع جان من از نور حق ، منوّر باد * دماغ من ز نسيم خرد ، معطّر باد
مرا كه مالك مُلك ملوك معرفتم * جهان معرفت و ملك دين مسخّر باد
دلم كه مهر زند آل زر بر احكامش * فداى حكم جهانگير آل حيدر باد
ضمير روشن « خواجو » كه شمع انجمن است * چراغ خلوتيان رواق شش در باد
روان او كه شد از آب زندگى سيراب * رهين منّت ساقىّ حوض كوثر باد
هامش
( 1 ) . رايض : رام كننده .
( 2 ) . طوع : انقياد ، فرمانبردارى .