از جميع انبياى هر زمان * شد نبوّت ختم بر احمد بدان
بعد از آن ختم ولايت بر علىاست * نور رحمت از كلام او جلى است
بعد حيدر ختم بر مهدى بود * آن كه در دين هدى هادى بود .
و نيز از اوست :
اى به محشر ، تو شفاعتخواه من * قُرّة العين رسول و شاه من
اى ز تو روشن جهان نور و علم * هم ولايت دارى و هم كان حلم
صد هزاران اوليا رو بر زمين * از خدا خواهند مهدى را يقين
يا الهى ! مهديى ، از غيب آر * تا جهانِ عدل گردد آشكار
مهدى و هادى و تاج انبيا * بهترينِ خلق و برج اوليا
اى ولاى تو معيّن آمده * بر دل و بر جان روشن آمده
اى تو ختم الأوليا اندر جهان * در همه جانها نهان ، چون جانِ جان
اى تو هم پيدا و پنهان آمده * بنده عطّارت ثناخوان آمده
آنچه من ديدم همه ديد تو بود * و آنچه من كردم ز تقليد تو بود
اى به هر قرنى تو پيدا آمده * در ميان جان ، مصفّا آمده
عاشقان را عشق تو كرده است مست * عارفان را جام عرفان دِه به دست
اى تو هم معشوق و هم عشق الست * عشق تو بُردَهاست خود ما را ز دست
دست ما و دامن تو اى امير * اين فقير مبتلا را دست گير
من پناه خود به تو آوردهام * حبّ تو با شير مادر خوردهام . « 1 »
هامش
( 1 ) مظهر العجايب ص 7 - 8 .