موسى كاظم هفتمين ، باشد امام و رهنما * گويم على موسى الرضا ، اللَّه مولانا على
موسى تقى آى و نقى ، در مهر او عهدى بخوان * با عسكرى رازى بگو ، اللَّه مولانا على
مهدى سوار آخرين ، بر خصم بگشايد كمين * آن شاه چون پيدا شود ، الله مولانا على
اقرار كن ، اظهار كن ، مولاى رومى اين سخن * هر لحظه سرِّ من لدن ، اللَّه مولانا على . « 1 »
7 / 3 نظامى گنجوى « 2 »
اى مدنىبرقع و مكّىنقاب * سايهنشين چند بود آفتاب
منتظران را به لب آمد نَفَس * اى ز تو فرياد ، به فرياد رس
ملك بر آراى و جهان تازه كن * هر دو جهان را پر از آوازه كن
سكّه تو زن تا امَرا كم زنند * خطبه تو كن تا خطبا دم زنند
كم كن اجرى كه زيادت خورند * خاص كن اقطاع كه غارتگرند
ما همه جسميم ، بيا جانْ تو باش * ما همه موريم ، سليمانْ تو باش
از طرفى رخنهء دين مىكنند * و ز دگر اطراف ، كمين مىكنند
هامش
( 1 ) . كليات ديوان شمس تبريزى ، چاپ رينولد نيكلُسن ؛ ديوان حضرت شمس ، چاپ هند ، مطبعهء منشى نولكشور ؛ ديوان شمس ، نسخهء خطى مدرسه شهيد مطهرى ، تهران ، به شماره 237 و 7114 .
( 2 ) . جمال الدين ابو محمّد الياس بن يوسف بن زكى بن مؤيّد ، معروف به حكيم نظامى گنجوى ، حدود سال 530 ق ، از مادرى كُردنژاد در گنجه به دنيا آمد . وى هيچ سفرى انجام نداد . او از استادان مسلّم شعر و زبان فارسى است و از او ديوان قصايد و غزليات و مثنوىهاى مخزن الأسرار ، خسرو و شيرين و ليلى و مجنون به جاى مانده است . در سال وفات وى اختلاف است و به احتمال بسيار زياد در سال 614 ق ، درگذشته است .