ستارهء سحرى كورسوزنان از دور * گشود پنجرهء صبح و آرميد ، بيا
ستاره ، چشم به راه تو ماند تا دم صبح * سحر دميد و شد از ديده ناپديد ، بيا
عروس ، چرخ حرير فروغ خود برچيد * افُق دوباره بساط سپيده چيد ، بيا
بيا كه قافلهء شب ازين ديار گذشت * سپيده سرزد و مهر از افق دميد ، بيا
نيامدى كه دل من حديث شب مىگفت * كنون كه قصّه به پايانِ خود رسيد ، بيا
به رَغم فتنهء بيدار و بخت خوابآلود * تو را به خواب توان ديد و سير ديد ، بيا
بيا كه گوش دل من به كوچه كوچهء شوق * صداى پاى تو را بارها شنيد ، بيا
بيا كه سير غزالان دشت خاطرهها * هزار شور غزل در من آفريد ، بيا
بيا ، بيا كه دل بىقرار « پروانه » * به شوق روى تو از ديده سركشيد ، بيا . « 1 »
هامش
( 1 ) . خوشههاى طلائى : ص 36 .