پادشاه عسكرىطلعت تقىحشمت نقىفر * بوالحسن فرمان و موسىقدرت و تقديرْجعفر
علم باقر زهد سجّاد و حسينى تاج و افسر * مجتبى حكم و رضيّه عصمت و صولت چو حيدر
مصطفى اوصاف و مَجلاى خداوند جهان شد
جلوهء ذاتش به قدرت ، تالى فيض مقدّس * فيض بىحدّش به بخشش ، ثانى مَجلاى اقدس
نورش از « كُن » كرد برپا هشت گردون مُقَرنس * نطق من هر جا چو شمشير است و در وصف شه اخْرَس « 1 »
ليك پاى عقل در وصف وى اندر گل ، نهان شد
دست تقديرش به نيرو ، جلوهء عقل مجرَّد * آينه انوار داور ، مظهر اوصاف احمد
حكم وفرمانش مُحكَّم ، امر و گفتارش مسدَّد * در خَصايل ، ثانىِ اثنين ابوالقاسمْ محمّد
آن كه از يزدان خدا ، بر جمله پيدا و نهان شد
روزگارش گرچه از پيشينيان بودى مؤخَّر * ليك از آدم بوَد فرمانْش تا عيسى مقرّر
از فراز تودهء غَبراء تا گردون اخضر * وز طراز قبّهء ناسوت تا لاهوت يكسر
بندهء فرمانبرش گرديد و عبد آستان شد . . .
تا ولايت بر ولىِّ عصر مىباشد مقرّر * تا نبوّت را محمّد ، تا خلافت راست حيدر
هامش
( 1 ) . اخرس : لال و گنگ .