يكى زو است با رواج ، يكى زو است با شرف * يكى زو است مرتفع ، يكى زو است پايدار
سپهر جلال و مجد ، جهان كمال و فضل * مقرّ صفا و نجد ، شه معدلت دثار
يكى را به او قوام ، يكى را از او ظهور * يكى زو ، در ازدياد ، يكى زو ، در انتشار
به درگاه او كند ، به خاك درش نهد * فلك عرض انكسار ، ملك روى افتقار
يكى عرش كبريا ، يكى آب زندگى * يكى را شتاب از او ، يكى را از او قرار
اگر فيض اقدسش ، كند طبع را مدد * ز مدحش به عالمى ، كند « صافى » افتخار
يكى رحمت خداى ، يكى مخزن درر * يكى ذكر قدسيان ، يكى عبد جان نثار
پر از جور شد زمين ، ز اسلام شد نشان * فأينَ الامامُ أين ، كه از حد شد انتظار
يكى گشته منقلب ، يكى رفته از ميان * يكى روى در حجاب ، يكى دل كند فگار . « 1 »
هامش
( 1 ) . صافىنامه و فيض ايزدى : ص 63 .