تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
اين را براى امام صادق عليه السلام بازگو كردم . فرمود : « همين گونه بوده است » . « 1 » 1501 . الغيبة ، نعمانى - با سندش به نقل از اسحاق بن عمّار - : امام صادق عليه السلام به من فرمود : « اى اسحاق ! اين امر ( قيام ) ، دو بار به تأخير افتاده است » . « 2 » 1502 . الغيبة ، طوسى - با سندش به نقل از عثمان نوّاء - : شنيدم كه امام صادق عليه السلام مىفرمايد : « اين امر ( قيام ) ، در بارهء من بود و خداوند ، آن را به تأخير انداخت و پس از آن ، هر چه بخواهد ، در حقّ فرزندانم مىكند » « 3 » . « 4 » 1503 . الغيبة ، نعمانى - با سندهاى متعدّدش به نقل از اسحاق بن عمّار صيرفى - : شنيدم كه
هامش
( 1 ) . الغيبة ، طوسى : ص 428 ح 417 ( با سند معتبر ) ، تفسير العيّاشى : ج 2 ص 218 ح 69 ( در اين منبع ، بخش پايانى حديث نيامده است ) ، الخرائج و الجرائح : ج 1 ص 178 ح 11 ( در بخش آغازين اين منبع ، زيادى دارد ) ، بحار الأنوار : ج 52 ص 105 ح 11 . ( 2 ) . الغيبة ، نعمانى : ص 292 ح 9 ( با سند چهارگانه كه دوتاى آنها معتبرند ) ، بحار الأنوار : ج 52 ص 117 ح 43 . ( 3 ) . شيخ طوسى در ذيل حديث مىگويد : « وجه اين اخبار - اگر صحيح باشند - اين است كه بگوييم : منعى وجود ندارد كه خداوند ، زمان اين كار را در وقت‌هايى كه گفته شده ، تعيين كرده باشد ، و هنگامى كه آنچه تغيير مىكند ، تغيير كند ، مصلحت هم تغيير مىكند ، و تحقّقش به تأخير و به زمان بعد مىافتد ، و همين طور است زمان بعدى [ كه ممكن است تغيير كند ] و زمان تعيين شدهء نخست و هر زمان ديگرى كه مىتواند تأخير بيفتد ، مشروط است به عدم تغيير آنچه مصلحت ، موجب تغيير و تأخير آن است ، تا زمانى فرا برسد كه چيزى آن را تغيير ندهد و قطعى و حتمى شود . بر اين اساس ، همهء روايت‌هايى كه در بارهء طولانى شدن عمرها و زياد شدن آنها با دعا و صدقه و صلهء رحم است ، تأويل مىشوند و آنچه در كوتاه شدن عمر و زودتر فرا رسيدن اجَل از موعدش با ستم و قطع رحم و چيزهاى ديگر است نيز تأويل مىشوند . خداوند متعال ، هر چند عالم به هر دو زمان است ، امّا منعى وجود ندارد كه يكى از آن دو زمان مشخّص ، مشروط باشد و ديگرى بدون شرط . در اين باره در ميان عدل‌گرايان ، اختلاف نظرى وجود ندارد و بر همين اساس ، آنچه در اخبار ما روايت شده ، شامل لفظ « بَداء » است ، تأويل مىشود ، و معلوم مىشود كه معناى آن ، بر اساس آنچه همهء عدل‌گرايان بر آن هستند ، نَسخ است در جايى كه نسخ در آن جا جايز است ، و يا معناى آن ، تغيير يافتن شرايط است در جايى كه خبر از تحوّلات تكوينى است ؛ براى اين كه بداء در لغت ، به معناى ظهور است ، و منعى ندارد كه براى ما چيزى از كارهاى خداوند ، رخ بدهد كه خلافش را مىپنداريم ، و يا [ بر حسب ظاهر ] مىدانيم كه رخ مىدهد ؛ امّا از شرطش بىاطّلاعيم » . ( 4 ) . الغيبة ، طوسى : ص 428 ح 418 ، بحار الأنوار : ج 52 ص 106 ح 12 .