سپس او و كسى كه وى را بر بغداد گمارده است ، به سوى قبر من مىآيند تا جسد مرا از آن بيرون بكشند ؛ امّا سفيانى با آن دو ، رو به رو مىشود و آن دو را شكست مىدهد و مىكشد ، و لشكرى به سوى كوفه رو مىكند و برخى از افرادِ آن جا را اسير مىكند و مردى از كوفيان مىآيد و آنان را در پناه ديوارى قرار مىدهد كه هر كس به آن پناه ببرد ، ايمن مىشود ، و لشكر سفيانى وارد كوفه مىشوند و كسى را نمىنهند ، جز آن كه او را مىكُشند و افراد آنها بر مرواريد بزرگ كنار افتاده ، مىگذرند و به آن كارى ندارند ؛ امّا چون پسربچّهء خردسالى را ببينند ، خود را به او رسانده ، وى را مىكُشند .
اى حباب ! اين هنگام است كه پس از آن را انتظار مىكشند . دور است ! دور است ! و كارهايى بزرگ و فتنههايى مانند پارههاى شب تاريك ! آنچه را به تو مىگويم ، به خاطر بسپار ، اى حباب ! » . « 1 »
1381 . كمال الدين - با سندش به نقل از نزال بن سَبره - : امير مؤمنان على بن ابى طالب عليه السلام برايمان خطبه خواند و بعد از حمد و ثناى الهى و درود بر محمّد صلى الله عليه و آله و خاندانش فرمود : « اى مردم ! از من بپرسيد ، پيش از آن كه مرا بجوييد و نيابيد » و سه بار اين را فرمود . پس صعصعة بن صوحان به سوى او برخاست و گفت : اى امير مؤمنان ! دجّال ، كِى خروج مىكند ؟
على عليه السلام فرمود : « بنشين كه خداوند ، سخنت را شنيد و آنچه را خواستى ، دانست .
به خدا سوگند ، آن كه از او پرسيده شده ، از آن كه پرسيده ، آگاهتر نيست ؛ امّا اين مسئله نشانهها و علامتهايى دارد كه در پى هم و گام به گام مىآيند و اگر بخواهى ، تو را از آنها باخبر مىكنم . صعصعه گفت : آرى ، اى امير مؤمنان !
فرمود : « حفظ كن ، كه از نشانههاى آن است : هنگامى كه مردم نماز را بميرانند و امانت را تباه كنند و دروغ گفتن را حلال بشمرند و ربا بخورند و رشوه بگيرند و
هامش
( 1 ) . اليقين : ص 421 ، بحار الأنوار : ج 52 ص 217 ح 80 .