كرد و آبى شيرينتر از عسل و لذيذتر از سرشير از زير آن بيرون زد . آن گاه به حُباب فرمود : « اى حباب ! از اين چشمه بنوش . بدان - اى حباب - كه در كنار اين مسجدت ، به زودى شهرى ساخته مىشود كه فرمانروايان گردنكش در آن فراوان مىشوند و بلا بزرگ مىگردد ، تا آن جا كه هر شب جمعه بر هفتاد هزار زن به حرام وارد مىشوند ، و چون بلايشان بزرگ گردد ، جلوى مسجدت را با پلى مىبندند . سپس آن را دوباره بنا كن و سپس آن را بنا كن « 1 » كه جز كافر ويرانش نمىكند و چون چنين كنند ، سه سال از حج جلو گرفته مىشوند و سبزى [ و كشت ] آنها مىسوزد و خداوند ، مردى را از اهالى سَفح « 2 » بر ايشان چيره مىكند كه به شهرى وارد نمىشود ، جز آن كه آن شهر و اهلش را هلاك مىكند و سپس دوباره به سوى آنها باز مىگردد و سپس سه سال قحطى و گرانى ، آنها را فرا مىگيرد تا اين كه به مشقّت مىافتند .
سپس دوباره به سوى آنها باز مىگردد و سپس داخل بصره مىشود و هيچ چيز سرپايى را باقى نمىگذارد ، جز آن كه بر آن خشم مىگيرد و اهل آن را نابود مىكند و اين ، هنگامى است كه خرابىها آباد و مسجدجامعى در آن بنا شده است و اين هنگام ، اهل بصره هلاك مىشوند .
سپس وارد شهرى مىشود كه حَجّاج ، آن را بنا مىنهد و به آن ، واسط « 3 » گفته مىشود و همين كار را با آن مىكند و سپس رو به سوى بغداد مىكند و به آسانى ( / با نابود كردنش ) وارد آن جا مىشود و آن گاه مردم ، به كوفه پناه مىبرند و هيچ يك از مناطق كوفه نيست ، جز آن كه به فرمانش در مىآيد . « 4 »
هامش
( 1 ) . چنان كه ملاحظه مىشود ، متن عربى حديث در اين قسمت ، به هم ريختگى دارد . گرچه اين ترجمه بر اساسبهترين نسخههاست ، باز هم متن استوارى نيست .
( 2 ) . سَفح ، نزديك يمامه و جايى است كه ميان قبيلهء بكر بن وائل و تميم ، جنگى در گرفت .
( 3 ) . شهرى در عراق ميان راه بصره و كوفه .
( 4 ) . تشويش در متن اصلى و نيز تعدّد نسخهها ، معنا و ترجمههاى ديگرى را نيز محتمل مىكند .