تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
فرمود : « هرگز ! خداوند ، ظهور او را در وقتى كه شيعيان ما بدانند ، قرار نمىدهد » . گفتم : اى سَرور من ! چرا اين گونه است ؟ فرمود : « چون آن ، زمانى است كه خداوند متعال فرموده است : « از تو آن زمان را مىپرسند كه كِى فرا مىرسد . بگو : تنها خدايم آن را مىداند و كسى جز او به گاه فرا رسيدن وقتش ، پرده از آن بر نمىدارد . [ آن ] در آسمان و زمين ، سنگين است » تا آخر آيه . . . . سپس جنبنده « 1 » ميان ركن [ حجر الأسود ] و مقام [ ابراهيم ] پديدار مىشود و بر صورت مؤمن ، مؤمن و بر صورت كافر ، كافر نوشته مىشود . سپس سفيانى آشكار مىشود و لشكرش را به سوى عراق روانه مىكند و آن جا و بغداد را ويران و با خاك يكسان مىكند و كوفه و مدينه را خراب مىكند و استرهايشان در مسجد پيامبر خدا سرگين مىاندازند و لشكر سفيانى ، آن زمان و پس از خراب كردن دنيا ، سيصدهزار نفرند ، سپس به سوى بيداء مىرود و آهنگ مكّه مىكند تا كعبه را ويران كند . هنگامى كه به بيداء مىرسد و شب را در آن جا مىخوابد ، بانگ زننده‌اى بر آنها فرياد بر مىآورد : " اى بيداء ! آنان را هلاك كن " و زمين ، آنها را با اسبانشان مىبلعد و تنها دو تن مىمانند و فرشته‌اى فرود مىآيد و سر آن دو را به پشت مىگرداند و [ به يكى از آنها ] مىگويد : " اى بشير ! به سوى مهدى برو و هلاكت لشكر سفيانى را به او
هامش
( 1 ) . دابّة ( جنبده ) اشاره دارد به آنچه در آيهء 82 از سورهء نمل آمده است : « و چون وعدهء عذاب بر آنان واقع شود ، جنبنده‌اى از زمين را برايشان بيرون مىآوريم تا با آنان سخن بگويد . . . » . تفسير نمونه ( ج 15 ص 554 ) پس از بررسى واژهء « دابة » و نقل احاديثى ، در پايان آورده است : در يك جمع‌بندى به اين جا مىرسيم : از يك‌سو واژهء « دابّه » بيشتر در غير انسان‌ها به كار مىرود ( هر چند در قرآن كراراً در مفهوم اعم و يا در مورد انسان‌ها استعمال شده ) و از سوى ديگر ، قرائن متعدّدى در خود آيه وجود دارد و روايات فراوانى در تفسير آيه وارد شده‌اند كه نشان مىدهد : منظور از « دابّة الأرض » در اين جا انسانى است بسيار فعّال ، مشخّص كنندهء خطّ حق و باطل ، مؤمن و منافق و كافر ؛ انسانى است كه در آستانهء رستاخيز ، ظاهر مىشود و خود ، يكى از آيات عظمت پروردگار است ( همين دانش‌نامه : ص 239 ح 1297 و ص 341 ح 1381 و ص 347 ح 1382 .