1187 . الفتن ، ابن حمّاد - با سندش به نقل از جابر - : امام باقر عليه السلام فرمود : « هنگامى كه خبر كشته شدن نفْس زكيّه - كه سرنوشت حتمى اوست - به سفيانى مىرسد ، عموم مسلمانان از حرم پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به حرم خداى متعال در مكّه مىگريزند و چون خبرش به او مىرسد ، لشكرى را روانهء مدينه مىكند كه فرماندهشان مردى از قبيلهء كلب است و چون به بيداء مىرسند ، در زمين فرو مىروند و فرماندهشان نجات مىيابد » و گفتهاند كه او از قبيلهء مذحج است و برخى گفتهاند از قبيلهء كلب است . « 1 »
1188 . تأويل الآيات الظاهرة - با سندش به نقل از سكونى - : امام باقر عليه السلام [ در بارهء دو آيهء نخست سورهء شورا ] فرمود : « « حا ، ميم » حتمى بودن ، و « عين » ، عذاب ، و « سين » ، سالهايى مانند سالهاى يوسف ، و « قاف » ، قذف ( پرتاب كردن ) و فرو رفتن و مسخ شدن سفيانى و يارانش و سى هزار هزار « 2 » نفر از مردم قبيلهء كلب است كه با او خارج مىشوند و در آخر الزمان روى مىدهد ، هنگامى كه قائم در مكّه خروج مىكند و او ، همان مهدى اين امّت است » . « 3 »
1189 . الكافى - با سندش به نقل از احمد بن محمّد بن ابى نصر - : به امام رضا عليه السلام گفتم : ما آخر شب در بيداء بوديم . وضو گرفتم و مسواك زدم و قصد نماز داشتم كه گويى چيزى به دلم خطور كرد . آيا در بيداء ، « 4 » نماز روى مَركب خوانده مىشود ؟
امام فرمود : « در بيداء ، نماز نخوان » .
گفتم : مرز بيداء تا كجاست ؟
هامش
( 1 ) . الفتن : ج 1 ص 330 ح 945 ، كنز العمّال : ج 11 ص 277 ح 31513 .
( 2 ) . با توجّه به احاديث ديگر ، تكرار واژهء « هزار » صحيح نيست و گونهاى خطاى چشم ناسخان است ( م ) .
( 3 ) . تأويل الآيات الظاهرة : ج 2 ص 542 ح 3 ، بحار الأنوار : ج 24 ص 373 ح 100 .
( 4 ) . بيداء ، فلات كوچكى است از شن بر سر راه مدينه و مكّه در يك ميلى مسجد شجره كه ميقات اهل مدينه است . موقعى كه از اين فلات به طرف مدينه سرازير شويم و فلات را پشت سر بگذاريم ، نام آن « معرّس » است . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در مراجعت به مدينه ، ساعتى در اين جا فرود مىآمد تا بياسايد . موقعى كه از اين فلات به طرف مكّه سرازير شويم ، نام آن « ذات جيش » است . توقّف در بيداء و از جمله نماز خواندن در آن ، كراهت دارد ؛ زيرا پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرموده است : « در اين محل ، لشكرى از مردمان خبيث ، به زمين فرو مىروند » . گويا نام « ذات جيش » از همين حديث ، بر سر زبانها مانده است ( گزيدهء كافى : ج 2 ص 303 ) .