سرشان بگردانيم » » . « 1 »
1185 . تفسير القمّى - با سندش به نقل از ابو خالد كابلى - : امام باقر عليه السلام فرمود : « به خدا سوگند ، گويى به قائم عليه السلام مىنگرم كه به حجر الأسود تكيه داده و خداوند را به حقّش سوگند مىدهد و سپس مىفرمايد : " اى مردم ! هر كس با من در بارهء خدا چون و چرا كند ، من به خدا نزديكترم و - اى مردم - هر كس با من در بارهء آدم ، چون و چرا كند ، من به آدم نزديكترم . . . " و چون به بيداء بيايد ، لشكر سفيانى به سوى او بيرون مىآيند و خداوند به زمين فرمان مىدهد تا پايشان را بگيرد و اين ، همان سخن خداوند است : « و كاش آن گاه را مىديدى كه هراسان شدهاند و راه گريزى ندارند و از جايى نزديك ، فرو گرفته مىشوند و مىگويند :
به آن ايمان آورديم » ، يعنى به قائم خاندان محمّد صلى الله عليه و آله « و كجا و چگونه از راهى دور به آن دست يابند « 2 » . . . و ميان آنان و خواستهشان » يعنى عذاب نشدن ، « فاصله انداخته مىشود ، همان گونه كه پيشتر با پيروان همعقيدهء آنان شد » ، يعنى تكذيب كنندگانى كه پيش از ايشان بودند و هلاك شدند « كه آنان سخت در شك و ترديد بودند » » . « 3 »
1186 . بحار الأنوار - با سندش به نقل از كابلى - : امام باقر عليه السلام فرمود : « قائم در مكّه بر پايهء كتاب خدا و سنّت پيامبرش بيعت مىگيرد و كسى را بر شهر مكّه مىگمارد و سپس به سوى مدينه حركت مىكند ، كه به او خبر مىرسد كارگزارش را كشتهاند . پس باز مىگردد و كُشندگان را قصاص مىكند و بيش از اين نمىكند . سپس به راه مىافتد و مردم را ميان دو مسجد ( مكّه و مدينه ) به كتاب خدا ، سنّت پيامبرش ، ولايت على بن ابى طالب و بيزارى از دشمن او ، فرا مىخواند ، تا اين كه به بيداء ( بيابان نزديك مدينه ) مىرسد و لشكر سفيانى به سوى او بيرون مىآيد و خداوند ، آنها را در زمين فرو مىبرد » . « 4 »
هامش
( 1 ) . الغيبة ، نعمانى : ص 279 ح 67 ( با سندهاى متعدّد كه سه سند از آنها معتبر است ) ، الاختصاص : ص 255 ، بحار الأنوار : ج 52 ص 237 ح 105 . نيز ، ر . ك : همين دانشنامه : ص 141 ح 1196 . نيز ، براى ديدن همهء حديث ، ر . ك : همين دانشنامه : ص 375 ح 1391 .
( 2 ) . براى ديدن قسمت تقطيع شده حديث ، ر . ك : ج 9 ص 63 ح 1673 .
( 3 ) . تفسير القمّى : ج 2 ص 205 ( با سند حسن مثل صحيح ) ، تأويل الآيات : ج 2 ص 478 ح 12 ، بحار الأنوار : ج 52 ص 315 ح 10 .
( 4 ) . بحار الأنوار : ج 52 ص 308 ح 83 ( به نقل از كتاب الغيبة ) ، سرور أهل الإيمان : ص 98 ح 75 .