تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى ) — صفحة 415

مساهمون:

ص٤١٥
خدايا ! بر او و خدمت‌گزاران و ياورانش در طول غيبت و دورىاش ، درود فرست و او را پوششى نفوذناپذير و پناهگاهى نگاه دارنده عطا كن . خدايا ! سختگيرىات را بر دشمنان او تشديد كن و دوستداران و زيارت كنندگان او را پاسدارى كن . خدايا ! همان گونه كه دلم را به ذكر او آباد كردى ، شمشيرم را براى يارىِ وى از نيام بركشيده قرار ده و اگر مرگْ ميان من و ديدار او جدايى انداخت - مرگى كه آن را بر بندگانت حتمى كرده و على رغم ميل آفريدگانت ، آن را بر ايشان چيره ساخته‌اى - ، مرا به هنگام ظهور ايشان ، با همان كفنم از قبرم بيرون بياور تا پيش رويش در همان صفى بجنگم كه آن را در كتابت ستوده‌اى و فرموده‌اى : « گويى مانند بنيانى استوار و به هم پيوسته‌اند » . خدايا ! انتظار به درازا كشيد و نابه‌كاران ، ما را شماتت مىكنند و داد ستاندن بر ما دشوار شده است . خدايا ! روى خجستهء وليّت را در زندگىمان و پس از مرگمان به ما نشان بده . خدايا ! من به بازگشت پيش روى صاحب اين بارگاه باور دارم . به فريادمان برس ، به فريادمان برس ، به فريادمان برس ، اى صاحب الزمان ! براى پيوند با تو ، از دوستان بريدم و براى زيارت تو ، از وطن هجرت كردم و كارم را از مردم سرزمين‌ها پنهان داشتم تا نزد خدايت و خدايم ، پيش پدرانت و اختيارداران من ، براى نيكو بودن توفيقم وريزش نعمت بر من و سوق دادن احسان به سويم ، شفيع من باشى . خدايا ! بر محمّد و خاندان محمّد ، ياران حق و زمامداران خلق ، درود فرست و آنچه را از تو خواستم ، اجابت فرما و آنچه را در دعايم بر زبان نياوردم و به صلاح دين و دنيايم است ، به من عطا كن ؛ كه تو ستوده و بزرگى ، و خداوند بر محمّد و خاندان پاكش درود فرستد » . سپس به ايوان برو و دو ركعت نماز بخوان [ و آن گاه بگو ] : « خدايا ! بندهء زيارت‌كننده‌ات در آستان ولىّ زيارت شونده‌ات - كه اطاعتش را بر بنده و آزاد واجب كرده‌اى و اوليايت را به دست او از آتش نجات داده‌اى - ، قرار دارد . خدايا ! آن را زيارتى پذيرفته كه دعايى مستجاب به همراه دارد ، از كسى كه تصديق كنندهء بدون ترديد وليّت است ، قرار بده . خدايا ! آن را آخرين تجديد پيمان و زيارت او قرار مده و جاى پايى در مرقد او و زيارت پدر و جدّش برايم باقى بگذار .
دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى ) — صفحة 415 | محمد الريشهري