تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى ) — صفحة 383

مساهمون:

ص٣٨٣
روزى از روزها ابو جعفر زجوزجى - خدا رحمتش كند - در پى من فرستاد و به سويش رفتم و او بخشى از آن عريضه را بيرون آورد و به من گفت : اين ، پاسخ عريضه‌ات است . اگر مىخواهى ، از روى آن ، نسخه بردار و آن را باز گردان . من آن را خواندم . نوشته بود : « خداوند ، ميان زن و شوهر را اصلاح كند ! » . من از روى آن ، نسخه برداشتم و آن فصل از عريضه را باز گرداندم . سپس به كوفه باز گشتم و خداوند ، آوردن همسرم را با كمترين زحمت برايم ميسّر كرد و سال‌هاى فراوانى با من زندگى كرد و فرزندانى از او روزىام نمود و بدىهايى به او كردم و همهء كارهايى كه زنان بر آن صبر نمىكنند ، با او كردم ؛ امّا يك سخن ناراحت كننده ميان من و او و يا يك نفر از خويشانش ، ردّ و بدل نشد ، تا آن كه روزگار ، ميان ما جدايى انداخت [ و از دنيا رفت ] . و خيلى پيش‌تر از اين ، خود ، عريضه‌اى نوشتم و از امام عليه السلام خواستم كه مزرعه‌ام را بپذيرد و آن زمان بر اساس اعتقاد و تقرّب به خدا نبود كه مىخواستم اين را انجام دهم ؛ بلكه مىخواستم با نوبختيان ارتباط داشته باشم و در كارهاى دنيايىشان همراهشان باشم ؛ امّا امام عليه السلام نپذيرفت و پافشارى من به اين انجاميد كه به من نوشت : « كسى را كه به او اعتماد دارى ، برگزين و مزرعه را به نام او كن كه تو به آن نياز خواهى داشت » . من هم آن را به نام ابو القاسم موسى بن حسن زجوزجى ، برادرزادهء ابو جعفر [ محمّد بن عثمان عمرى ] ، نمودم ؛ زيرا به او اعتماد داشتم و ديندارى و ثروتش را مىدانستم . روزگارى نگذشت كه باديه‌نشينان ، مرا اسير و مزرعه‌اى را كه داشتم ، غارت كردند و غلّه و چارپايان و ابزارآلاتم - به ارزش حدود هزار دينار - ، از دستم رفت . مدّتى را در چنگ آنها اسير بودم ، تا آن كه خودم را به صد دينار و هزار و