سياسى آنان و وجوب پيروى از آنان دلالت دارد .
البتّه تمسّك و تبعيت دينى و سياسى در مورد امام حاضر و امام غايب متفاوت است ، كه توضيح خواهيم داد .
3 . چگونگى تمسّك به امام غايب
تا اين جا روشن شد كه بر پايهء حديث ثقلين ، اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله ، تا قيامت ، باقى هستند و تمسّك به آنان در دين و سياست ، واجب است ؛ امّا مسئلهء مهم ، اين است كه جامعهء اسلامى چگونه مىتواند به امامى كه غايب است ، تمسّك بجويد ؟
با اندكى تأمّل ، روشن مىشود كه تمسّك به امام غايب ، به معناى پيروى از نايبان خاص و عامّ او ، تبليغ و ترويج مكتب اهل بيت ، پيكار با موانع ظهور او ، تلاش براى برقرارى پيوند ميان قرآن و عترت و دين و سياست ، و بالأخره زمينهسازى فرهنگى ، سياسى و اقتصادى براى حكومت جهانى اسلام به رهبرى اهل بيت است و اين ، كارى است كارستان و بس دشوار . امام صادق عليه السلام در اين باره مىفرمايد :
إنَّ لِصاحِبِ هذا الأمرِ غَيبَةً ، المُتَمَسِّكُ فيها بِدينِهِ كَالخارِطِ لِلقَتادِ ! « 1 »
صاحب اين امر ، غيبتى دارد . چنگ زننده به دين در زمان غيبت ، همانند كسى است كه خارهاى مغيلان را [ با گرفتن شاخهء آن در داخل مُشت ] بتراشد .
بدين سان است كه ولايتمداران واقعى و متمسّكان به اهل بيت در عصر غيبت ، پاداش هزار شهيد همچون شهداى بدر و احُد دارند « 2 » . « 3 »
هامش
( 1 ) . الكافى : ج 1 ص 335 ح 1 ، كمال الدين : ص 346 ح 34 ، الغيبة ، نعمانى : ص 169 ح 11 ، الغيبة ، طوسى : ص 455 ح 465 ، بحار الأنوار : ج 52 ص 111 ح 21 .
( 2 ) . ر . ك : كمال الدين : ص 323 ح 7 ، اعلام الورى : ج 2 ص 232 ، كشف الغمّة : ج 3 ص 312 .
( 3 ) . اگر اشكال شود كه با اين فرض ، مىتوان گفت : مقصود از تمسّك ، پيروى كردن از سنّت ( روش ) اهل بيت است . در نتيجه به حضور اهل بيت عليهم السلام در جامعه نياز نيست ، اين گونه جواب گفته مىشود كه : اين معنا تمسّك به « سنّت » شمرده مىشود ، نه تمسّك به « عترت » ، در حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله صراحتاً تمسّك به عترت را توصيه و گوشزد نموده است . تمسّك به سنّت در عصر غيبت و پيروى از نايبان امامان عليهم السلام ، به جهت آن است كه در اين دوران ، ارتباط با امام غايب عليه السلام و پيروىِ بىواسطه از او ممكن نيست و در نتيجه ، چارهاى جز اين راه وجود ندارد .