مقدّمه دوم : هدف غايى خلقت بايد كاملترين موجود باشد ، كه مصداق آن معصومان ، و در زمان حاضر ، امام مهدى عليه السلام است . البته وجود موجودات ناقص نيز داراى حكمت و مصلحتى است كه علت غايى خلقت آنهاست ؛ امّا نهايىترين علّت غايى ، « كاملترين موجود » است .
نتيجهء اين دو مقدمه اين است كه وجود امام عصر عليه السلام ضرورى است .
در نقد اين دليل مىتوان گفت كه وجود غايت و هدف در هر فعل حكيمانه لازم است و خلقت همهء موجودات داراى حكمتى است ؛ امّا اين بدان معنا نيست كه هر فعل داراى مصلحت در هر زمان و دورهاى بايد موجود باشد . وجود كاملترين فرد در دورههاى متفاوت نيز اين هدف را برآورده مىكند . اين مطلب از طريق قاعدهء لطف يا برهان امكان اشرف اثباتپذير است كه قبلًا طرح و بررسى شد .
7 . برهان نظام اصلح ( عنايت )
فيلسوفان مشاء فاعليت خدا را بالعناية مىدانند و معتقدند علم به نظام اصلح ( عنايت ) ، منشأ صدور نظام اصلح است . « 1 » از سوى ديگر در نظام اصلح وجود انسان كامل ، كه در قلّهء اين نظام قرار دارد ، ضرورى است .
از لحاظ مبنايى ، اين برهان بر مبناى فاعليت بالعنايهء فلاسفهء مشاء بنا شده است .
متكلمان به فاعليت بالقصد معتقدند و اراده را منشأ آفرينش مىدانند نه علم را ؛ هر چند علم قبل از اراده وجود دارد .
با فرض پذيرفتن مبناى مذكور باز مىتوان پرسيد : به چه دليل در نظام اصلح بايد غايب وجود داشته باشد ، نه امام حاضر .
هامش
( 1 ) . ر . ك : الاشارات و التنبيهات ، ابن سينا : ج 3 ص 318 . لازم به ذكر است كه فيلسوفان اشراق ، كه به فاعليتبالرضا قائلاند و فيلسوفان حكمت متعاليه ، كه معتقد به فاعليت بالتجلىاند ، نيز جهان را نظام اصلح مىدانند . در بارهء اقسام فاعليت ، ر . ك : نهاية الحكمة : ص 172 .