طبقاتى هندويى دنبال مىكند ؛ مگر آن كه در مفهومهايى مانند « هندو » و « آريايى » به تأويل دست بزنيم .
برخى بر اين باورند كه كلْكى ، آرمانى جز احياى درمه و بازگرداندن عصر طلايى ( كرِته يوگه ) ندارد . بنا بر اين در زمرهء موعودهاى « رو به گذشته » قرار مىگيرد . امّا از زاويهاى ديگر مىتوان گفت آرمان موعود هندويى ، هم رو به گذشته دارد و هم رو به آينده ؛ زيرا در آيين هندو تاريخ ، زمان و حركت جهان ، دَوَرانى است . اين دايرهها هر چند ممكن است نامهاى مختلف داشته باشد ، ماهيتشان يكى است . در اين نگرش ، گذشته و آينده مفهوم مطلق خود را از دست مىدهد ، و تنها در صورتى معنا مىدهد كه آن را در نسبت با نقطهاى مفروض لحاظ كنيم . پس مىتوان گفت موعود هندويى نه رو به گذشته دارد و نه آينده .
از همين جا به اين نتيجه نيز دست مىيابيم كه موعود هندويى داراى نوعى كاركرد كيهانى است . آرمان موعود هندويى ، كه همانا برقرارى كامل درمه است ، فقط با پايان يافتن يك دور تاريخ ( يك مهايوگه ) و بازگشتن به دورهء نخست از ادوار چهارگانهء تاريخ ( كرِته يوگه ) محقّق خواهد شد . آن اوضاع آرمانى ، كه شايد با كمى تسامح بتوان آن را « بهشت زمينى » نام نهاد ، جز با بازگشت تاريخ و مجموعهاى از تحولات كيهانى فراهم نمىگردد . بنا بر اين قيام و اقدام موعود هندويى با تغييراتى جدى در كل عالم همراه است و همين بس است تا موعود هندويى را در زمرهء موعودهاى كيهانى و نيز به نوعى در ميان موعودهاى پايانى جاى دهد .
سه . منجى در آيين بودا
آيين بودا بر اساس تعاليم شاهزادهاى ( شاكيه مونى ) است كه پس از رسيدن به روشنشدگى ملقب به بودا شد و در پى يافتن راهى به رهايى از رنج برآمد . در زمان بودا مهمترين دغدغهء فلسفهء هندو گرفتارى موجودات در چرخهء هستى ( سَمْساره )