سياستهاى بعدى حاكمان صفوى ناسازگار مىنمود . اين سياست و انگيزههاى متعدّدى همچون : متناقض ديدن وجود صوفيان با حكومت خويش « 1 » و يا ظنين شدن برخى ( همچون شاه عبّاس اوّل ) نسبت به آنان « 2 » و . . . ، حاكمان صفوى را بر آن داشت تا از قدرت صوفيان بكاهند و به مبارزه با آنان ، قد علم كنند .
بديهى است كه گرفتن چنين تصميمى ، جز با جايگزين نمودن وزنهاى همچون علما و توجّه بيشتر به آنان ، غير ممكن بود . لذا بايد گفت :
با اضمحلال تصوّف ، قدرت قشر نوپاى مجتهدان و ملّاها رو به افزايش نهاد و به حدّى زياد شد كه نفوذ كلام پارهاى از آنان ، در اندكْ زمانى به پاى كلام پادشاه رسيد . « 3 » علما توانستند با صوفيان به مخالفت برخيزند و از همان زمانِ پادشاهى شاه طهماسب ( 930 - 984 ق ) ، تلاشهاى علمى بر ضدّ تصوّف را آغاز نمايند و كتابها و ردّيههاى متعدّدى در اين باب به نگارش درآورند . « 4 » و امّا علما چه كردند ؟ بايد گفت : حكومت صفويه ، حيات علمى و فرهنگى خود را مديون عالمانى است كه از نقاط مختلف شيعهنشين ( اعم از : جبل عامل ، عراق و بحرين ) به ايران آمدند و آن دسته عالمانى كه در ايران بودند .
با گسترش روزافزون حكومت صفوى و استحكام مبانى و پايههاى آن ، وجود جنگ عقيدتى و فرهنگى با حوزههاى غير شيعى خارج و احتياج به رفع
هامش
( 1 ) . بسيارى از سلسلههاى صوفيه ، سنّى مذهب بودند و آزادى تصوّف در قلمرو صفويه ، در حكم آزادى اهلسنّت بود و اين معنا با هدفهاى سياسى دولت ، مغاير بود ( روزگاران ديگر ، ص 84 ؛ تاريخ سياسى و اجتماعى ايران ، ابوالقاسم طاهرى ، ص 336 ) .
( 2 ) . صوفيان در ابتداى سلطنت وى ، براى بازگرداندن پدرش سلطان محمّد شاه به سلطنت ، توطئه كرده بودند ( ايران عصر صفويه ، ص 235 ) .
( 3 ) . تاريخ سياسى و اجتماعى ايران ، ص 336 .
( 4 ) . دين و سياست در عصر صفوى ، ص 226 - 227 ( نقل به مضمون ) .