منسوب به علّامهء حلّى ، از اين رساله ياد كرده و گفتار وى را نقل كرده است . « 1 » محقّق تهرانى ، پس از نقل سخن صاحب رياض ، در دفاع از انتساب كتاب به علّامهء حلّى مىگويد :
وى ، كتاب را رؤيت نكرده است . اگر اسانيد مذكور در آن را مىديد ، در صحّت انتساب كتاب به وى ، ترديد نمىكرد . « 2 » از سوى ديگر ، عالم بزرگوار سيّد احمد بن شرف حسينى قمى ، نسخهء الدلائل البرهانيّة را به خطّ خود در قم و به سال 978 ق ، از نسخهاى كه بر ظَهر آن دستْخطّ علّامه حلّى بوده است ، نگارش كرده است . محقّق تهرانى ، اين نسخه را در تهران رؤيت كرده كه كاتب بر ظَهر آن نوشته كه كتاب ، نگاشتهء علّامهء حلّى است . وى ، سپس به معرّفى نسخههاى خطّى ديگر كتاب ، پرداخته است . « 3 » ظاهراً منظور وى از اسانيد كتاب الدلائل البرهانيّة ، نقلهاى موجود در آن است كه با يكى از اين تعابير شروع مىشود : « أخبرنى والدى عن الفقيه محمّد بن نما . . . » « 4 » ، « أخبرنى الفقيه نجم الدين أبوالقاسم جعفر بن سعيد . . . » « 5 » و « أخبرنى الوزير رئيس المحقّقين نصيرالدين محمّد عن أبيه . . . » . « 6 » نويسندهء الذريعة ، همگى اين افراد را از مشايخ علّامهء حلّى دانسته است .
به نظر مىرسد كه استدلال محقّق تهرانى ، ناتمام است ؛ زيرا اين افراد ، از مشايخ عبدالكريم بن طاووس نيز هستند و اسانيد ياد شده در فرحة الغَريّ آمده و عيناً در الدلائل البرهانيّة نيز تكرار شده . « 7 » و نويسندهء الذريعة پنداشته كه علّامهء حلّى از مشايخِ
هامش
( 1 ) . أعيان الشيعة ، ج 5 ، ص 407 .
( 2 ) . الذريعة ، ج 8 ، ص 248 ( ش 1022 ) .
( 3 ) . همان جا .
( 4 ) . فرحة الغرى ، ص 77 .
( 5 ) . همان ، ص 79 .
( 6 ) . همان ، ص 67 ، 87 و 93 .
( 7 ) . اسانيد مذكور در الدلائل البرهانيّه ، به ترتيب در ص 849 ، 850 و 847 آمده است .