است ، در السنه و افواه عوام و اوباش ، جارى كرد و شرر شرارت را به چخماق دو بههمزنى برانگيخت و خاك ايران را به خون فتنه و فساد آميخت ! .
سپس ، يكى از شرايط خود براى پذيرفتن پادشاهى را اين نكته اعلام كرد كه ايرانيان ، بايد اعمال مربوط به مذهب شيعه را كه به وسيلهء شاه اسماعيل اوّل اعلام گرديد ، ترك كنند . « 1 »
همچنين در سال 1148 ق ، پس از تاجگذارى ، بخشنامهاى به سراسر ايران فرستاد مبنى بر اين كه : « چون طريقههاى مذهبى حنفى و جعفرى به هم نزديكاند ، بايد عموم اهالى ايران به سه خليفهء اوّل ، احترام بگذارند و در اذان و اقامه ، سخنان مخالف اهل سنّت بر زبان نياورند » . « 2 »
امّا نادر با وجود شدّت عمل ، در منع تعزيه خوانى و عزادارى شيعيان ، توفيقى نيافت و با اين كه ايل افشار از اركان مستحكم پادشاهان صفوى بود ، نادر ، صفويان را « رافضى » مىخواند و تلاش مىكرد تا نام و نشان صوفيه را از ميان بردارد و مردم را به فراموش كردن آن خاندان و از ياد بردن آثار خيرشان وادار كند . وى گذشته از زندانى نگاه داشتن تهماسب دوم ، عبّاس سوم را نيز از نظرها دور نگاه مىداشت تا خاطرهء آل صفى از ذهن مردم ايران ، زدوده شود .
به عقيدهء صاحب نظران ، دليل عمدهء ناكامى وى در اين كار ، رابطهء عميقى بود كه شاهان صفوى در طى دو قرن و نيم ميان خود ، مذهب و مردم به وجود آورده بودند و نادر - كه تنها به نيروى شمشير به سلطنت رسيده بود - به همان سادگى قادر نبود كه مهر و علقهء پادشاهان صفوى را كه بر اثر تبليغات ممتد با عواطف و احساسات مذهبى
هامش
( 1 ) . رك : جهانگشاى نادرى ، ص 266 ؛ عالم آراى نادرى ، ج 2 ، ص 446 - 457 .
( 2 ) . رك : مجلّهء علم و فلسفه ، شماره اوّل : « سياست مذهبى نادر شاه » ، سيد محمّد محيط طباطبايى .