كه شامل مىشود اين دو ( شرط ) را از عنوان . و شايد عرف ، مساعدت كند ( عرف ) بر وجه دوّم ( رفع يد از مفهوم ) چنان كه همانا عقل چهبسا معيّن مىكند ( عقل ) اين وجه ( شرط ، قدر مشترك باشد ) را ، به ملاحظهء اينكه همانا امور متعدّده به واسطهء آنچه كه اينها ( امور متعدّده ) مختلف هستند ، ممكن نيست اينكه باشد هريك از اين دو ( شرط ) مؤثر در يكى . پس همانا چارهاى نيست از ربط خاصّى بين علّت و معلول . و ممكن نيست باشد واحد ( معلول واحد ) از آنجا كه آن ( واحد ) واحد است ، مرتبط به دو تا ( دو علّت ) از آن جهت كه اين دو ( علت ) دو تا هستند . و براى همين ( حكم عقل ) همچنين ( همانند عرف ) صادر نمىشود از واحد ( علّت واحد ) مگر واحد ( معلول واحد ) . پس چارهاى نيست از رفتن به اينكه همانا شرط در حقيقت ، يكى است و آن ( شرط واحد ) مشترك بين دو شرط است بعد از بناء بر رفع يد كردن از مفهوم و بقاى اطلاق شرط در هريك از اين دو ( جمله شرطيّه ) بر حال آن ( اطلاق ) . و اگرچه مىباشد بناى عرف و اذهان عامّى بر تعدّد شرط و تاثير هر شرط به عنوان خاصّ آن ( شرط ) ، پس بفهم .
و امّا رفع يد كردن از مفهوم در خصوص يكى از دو شرط و بقاى ديگرى بر مفهوم آن ( ديگرى ) ، پس نيست وجهى براى آنكه رفته شود به سوى اين ( قول ) ، مگر به واسطهء دليل ديگرى مگر آنكه باشد آنچه ( شرطى ) كه باقى گذاشته شده است ( شرط ) بر مفهوم ، ظاهرتر ، پس خوب تدبّر كن .
نكات دستورى و توضيح واژگان
الامر الثّانى انّه اذا الخ : يعنى « الامر الثّانى من الامور الباقيّة » كلمهء « الامر » مبتدا و كلمهء « الثّانى » صفت و عبارت « انّ » با اسم و خبرش تأويل به مفرد رفته و خبر اين مبتدا مىباشد . كه در اين صورت ، كلمهء « انّ » مفتوح خواهد بود . يا آنكه « الامر الثّانى » خبر براى مبتداى محذوف « هذا » باشد كه در اين صورت ، كلمهء « انّ » مكسور خواهد بود .