تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
ظهور در ماهيّت واحده داشته و حمل آن بر افراد ، خلاف ظاهر اطلاق جزاء مىباشد .

66 - جواب مصنّف به اشكال قائلين به اجتماع به جواب ايشان چيست ؟

( قلت نعم لو لم يكن ظهور . . من الاطلاق ) ج : مىفرمايد : آرى ، حمل متعلّق جزاء بر فرد بر خلاف ظهور اطلاق بوده اگر جملهء شرطيّه ظهور در اين نداشته باشد شرطى كه سبب يا كاشف از سبب بوده ، مقتضى متعدّد بودن فرد در جزاء مىباشد . ولى اگر جملهء شرطيّه ، ظهور در اين داشته باشد كه مقصود از جزاء ، فردى از طبيعت مىباشد ، آن‌وقت ، اين ظهور قرينه و بيان براى اطلاق و مقصود مولى از اطلاق مىشود . « 1 »

67 - خلاصه‌گيرى مصنّف از جوابشان به قائلين به تداخل و نظرشان در رابطه با چنين جملات شرطيّه چيست ؟

( و بالجملة لا دوران . . . بعدم التّداخل عند تعدّد الشرط ) ج : مىفرمايد : خلاصه آنكه ، بين ظهور جملهء شرطيّه در حدوث جزاء عند حدوث شرط و ظهور اطلاق در طبيعت واحده ، تعارض و تنافى نيست . زيرا بديهى است كه ظهور اطلاق وقتى است كه بيان و قرينه براى تقييد نباشد . درحالىكه ظهور جملهء شرطيّه در حدوث عند الحدوث صلاحيّت قرينه و بيان بودن را دارد كه مقصود از متعلّق جزاء ، افراد ماهيّت و
هامش
( 1 ) - به عبارت ديگر ، تمسّك به اطلاق با تمام بودن مقدّمات حكمت كه يكى از آنها عبارت از عدم وجود قرينه و يا چيزى كه صلاحيّت براى قرينه بودن را داشته مىباشد . حال آنكه در اينجا قرينه وجود دارد و آن عبارت از ظهور جملهء شرطيّه در حدوث جزاء عند حدوث شرط مىباشد . به بيان ديگر ، شكّى نيست كه جملهء شرطيّه ، ظهور دارد در اينكه هر شرط و سببى ، جزاى خودش را در صورت وجود پيدا كردن مىخواهد ، حال اگر متعلّق جزاء عبارت از طبيعت واحده باشد ، لازم مىآيد اجتماع حكمين متماثلين در حقيقت واحد . بنابراين ، با توجه به اينكه نمىتوان از ظهور جملهء شرطيّه ، رفع يد كرد ، ناچارا بايد گفت : متعلّق جزاء براى هر شرطى عبارت از فردى از طبيعت به غير از فرد ديگرى مىباشد .