تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
اختيار كردن مقدّمات ديگرى - و آن ( مقدّمات ديگر ) مبادى اختيار آن ( واجب ) است - و ممكن نيست باشد مثل اين ( توصّل به واسطهء اختيار كردن مبادى اختيارى ) غايت براى مطلوب بودن آن ( مقدّمه ) و انگيزه براى واجب كردن آن ( مقدّمه ) . و صريح وجدان همانا حكم مىكند ( صريح وجدان ) به اينكه همانا آنچه ( مقدّمه‌اى ) كه اراده شده است ( مقدّمه ) به خاطر غايتى ( ذو المقدّمه ) و مجرّد شود ( مقدّمه ) از غايت به سبب حاصل نشدن ساير آنچه ( مبادى اختيارى ) كه براى آنها ( مبادى اختيارى ) دخالت است در حاصل شدن آن ( غايت ) واقع مىشود ( اراده شده يعنى مقدّمه ) بر آنچه كه آن ( اراده شده ) برآن است از مطلوب غيرى بودن ، چگونه ( واقع نشود بر مطلوبيّت غيرى ) و گرنه لازم مىآيد اينكه باشد وجود آن ( غايت ) از قيود اين ( اراده شده يعنى مقدّمه ) و مقدّمه براى واقع شدن آن ( مقدّمه ) بر نحوى كه باشد ملازمه بين وجوب آن ( مقدّمه و اراده شده ) به اين نحو ( مطلوبيّت غيرى ) و وجوب اين ( غايت ) . و اين ( قيد بودن غايت يعنى ذى المقدّمه براى ذو الغاية يعنى مقدّمه ) آن‌چنان است كه مىبينى ، به دليل ضرورى بودن اينكه همانا غايت ممكن نيست اينكه باشد ( غايت ) قيد براى ذى الغاية به گونه‌اى كه باشد تخلّف آن ( غايت ) موجب براى واقع نشدن ذى الغاية بر آنچه كه آن ( ذى الغاية ) برآن است از مطلوب غيرى بودن ، و گرنه لازم مىآيد اينكه باشد ( غايت ) مطلوب با طلب آن ( ذى الغاية ) همچون ساير قيود آن ( ذو الغاية ) ، پس نمىباشد وقوع آن ( ذى الغاية ) بر اين صفت ( وجوب غيرى ) منوط به حاصل شدن آن ( غايت ) چنان كه افاده كرده است ( صاحب فصول ) آن ( منوط بودن ) را . و شايد منشأ توهّم او ( صاحب فصول ) خلط كردن او ( صاحب فصول ) است بين جهت تقييديّه و تعليليّه . اين را داشته باش علاوهء آنچه كه دانستى از عدم تخلّف ( عدم تخلّف مقدّمه از غايتش ) در اينجا ( مترتّب نشدن ذى المقدّمه ) و اينكه همانا غايت همانا آن ( غايت ) حاصل شدن آن چيزى ( قدرتى ) است كه اگر نباشد آن ( قدرت ) هرآينه متمكّن نمىشود
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 345 | حسن سيد اشرفى