و ضمير در « تقع » به قواعد برمىگردد .
او الّتى ينتهى اليها فى مقام العمل : ضمير در « اليها » به احكام شرعيّه برگشته و مقصود ، مباحثى همچون مباحث اصول عمليّه مىباشد .
و مسائل الاصول العمليّة فى الشّبهات الحكميّة : اين عبارت عطف به « مسئلة حجّيّة الظنّ » مىباشد .
الوضع هو الخ : كلمهء « الوضع » مبتدا و ضمير « هو » به آن برگشته و مبتداى دوّم و « نحو اختصاص » خبر براى « هو » و اين مبتداى دوّم با خبرش ، خبر براى « الوضع » مىباشد .
ارتباط خاصّ بينهما : اين عبارت عطف به « نحو اختصاص » بوده و ضمير در « بينهما » به لفظ و معنا برمىگردد .
ناش من تخصيصه به : كلمهء « ناش » صفت براى « ارتباط » بوده و ضمير مجرورى در « تخصيصه » به لفظ و در « به » به معنا برمىگردد .
من كثرة استعماله فيه : ضمير مجرورى در « استعماله » به لفظ و در « فيه » به معنا برمىگردد .
و بهذا المعنى : يعنى وضع عبارت از اختصاص لفظ به معنا مىباشد و نه تخصيص لفظ به معنا .
صحّ تقسيمه الى التّعيينىّ و التّعيّنىّ : ضمير مجرورى در « تقسيمه » به وضع برمىگردد .
انّ الملحوظ حال الوضع : كلمهء « الملحوظ » اسم « انّ » و خبرش « امّا يكون الخ » بوده و كلمهء « حال الوضع » مفعول فيه و منظور از « الملحوظ » معناى لحاظ شده در ذهن يعنى معناى متصوّر ذهنى مىباشد .
امّا يكون معنى عامّا : اين عبارت خبر براى « انّ » بوده و ضمير در « يكون » به الملحوظ برمىگردد .
فيوضع اللّفظ له و لافراده و مصاديقه : ضمير در « له » و « افراده » و « مصاديقه » به « معناى
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 53
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص٥٣