حقيقت بود ، تثنيه و جمع نيز به منزلهء تكرار لفظ بوده و به همين دليل مىتوان لفظ تثنيه را در دو معنا و جمع را در بيش از دو معنا و به نحو حقيقت استعمال كرد .
302 - از آنجا كه ميان استعمال حقيقى و مجازى بايد علاقه باشد و قائلان به تفصيل مىگويند استعمال لفظ مفرد در اكثر از معناى واحد به نحو مجاز مىباشد ، توجيهشان براى علاقه ميان معناى حقيقى و مجازى چيست ؟ ( و بنحو المجاز . . . فيكون مجازا )
ج : مىفرمايد : مىگويند : اينكه گفتيم ؛ استعمال لفظ مفرد در اكثر از معناى واحد به نحو مجاز است يعنى در « جئنى به عين » اگر دو معنا و يا بيشتر اراده شود يك معناى آن حقيقى و بيشتر از آن به نحو مجاز مىباشد . چرا كه لفظ مفرد ، وضع براى معنا به قيد وحدت شده و قيد وحدت جزء موضوع له بوده كه براى استعمال لفظ مفرد در اكثر از معناى واحد بايد قيد وحدت را الغاء كرد و با استعمال لفظ مفرد در اكثر از معناى واحد ، آن را در جزء معنا استعمال كردهايم . زيرا موضوع له لفظ مفرد عبارت از كلّى معنا به قيد وحدت بود ، حال كه براى استعمال در اكثر ، قيد وحدت را برمىداريم ، لفظ را در غير موضوع يعنى جزء معنا كه معنا بدون قيد وحدت بوده استعمال كردهايم و استعمال لفظ در غير موضوع له نيز به نحو مجاز است . و علاقهء بين معناى حقيقى و مجازى نيز علاقهء جزء و كلّ است كه در استعمال لفظ در اكثر ، معناى كلّى يعنى معنا به قيد وحدت را در جزء كه معنا بدون قيد وحدت بوده استعمال كردهايم .
303 - نظر مصنّف با فرض اينكه استعمال لفظ در اكثر از معنا ممتنع عقلى نباشد چيست ؟ ( ثمّ لو تنزّلنا . . . فلا وجه للتّفصيل )
ج : مىفرمايد : اگر از اينكه گفتيم استعمال لفظ در اكثر از معنا ممتنع عقلى بوده تنزّل كرده