ج : مىفرمايد : اولا : اجمال در كلام وقتى شايسته نيست كه غرضى بر اجمال گويى مترتّب نباشد . امّا اگر غرضى موجب اجمال گويى شد ، مثلا خداوند براى توجّه مخاطبين و هر جهت ديگرى كلامش را مجمل بياورد آنوقت اجمال در كلام خداوند اينگونه نيست كه شايستهء كلامش نباشد .
ثانيا : اگر اجمالگويى شايستهء كلام بارىتعالى نبود نمىبايست الفاظ مشتبه ، يعنى الفاظى كه معنايشان روشن و صريح نبوده در قرآن واقع مىشد . چرا كه خداوند متعال در قرآن به دليل صريح آيهء شريفه
« مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ »
« 1 » از وقوع آيات متشابه خبر داده است . پس اين سخن را كه اجمال ، شايستهء كلام بارىتعالى نبوده منع كرده و قبول نداريم .
290 - دليل قائلين به وجوب وقوع اشتراك لفظى در لغات چيست ؟ ( و ربّما توهّم . . . الاشتراك فيها )
ج : مىفرمايد : اين گروه مىگويند : وقوع اشتراك لفظى در لغت لازم و ضرورى است . چرا كه معانى ، غير متناهى و نامحدود بوده ولى الفاظ ، متناهى و محدود مىباشد ، حال اگر بخواهيم با اين الفاظ محدود و متناهى به تفهيم و تفهم معانى مقصود كه غير متناهى بوده بپردازيم ممكن نبوده مگر آنكه از يك لفظ براى چند معنا استفاده كرده و اين لفظ را براى آن معانى وضع كنيم . به عبارت ديگر ، بايد متوسّل به اشتراك لفظى شد تا با اين الفاظ محدود بتوان معانى غير متناهى و نامحدود را تفهيم و تفهّم كرد .
291 - جواب منصّف به قائلين وجوب اشتراك لفظى در لغت چيست ؟ ( و هو فاسد . . . باب واسع فافهم )
ج : مىفرمايد : توهّمى فاسد است . چرا كه اولا : اگر معانى ، غير متناهى بوده ، وضع الفاظ براى اين معانى نامحدود نيز غير متناهى خواهد بود و حال آنكه چگونه از انسان متناهى كه واضع لغت بوده عملى كه غير متناهى است صادر مىشود ؟
هامش
( 1 ) - « آل عمران / 7 » .