بوقوعه فيه : ضمير در « بوقوعه » به مشتبه و در « فيه » به كتاب كريم برمىگردد .
فلا بدّ من الاشتراك فيها : ضمير در « فيها » به لغات برمىگردد .
و هو فاسد : كلمهء « واو » حاليه بوده و ضمير « هو » به توهّم وجوب وقوع اشتراك در لغات يعنى به استدلال ياد شده برمىگردد .
لاستدعائه الاوضاع الغير المتناهية : ضمير در « استدعائه » به اشتراك در معانى غير متناهى برگشته و اين عبارت ، دليل براى ممتنع بودن اشتراك در معانى متناهيه يعنى دليل براى جواب مصنّف مىباشد .
لو سلّم : يعنى اگر غير متناهى بودن معانى پذيرفته شود .
لم يكد يجدى إلّا فى مقدار متناه : ضمير در « لا يجدى » به وضع الفاظ برگشته و مقصود آن است كه باز لازم نيست به اشتراك لفظى متوسّل شد . زيرا وضع الفاظ ضرورى نيست مگر براى مقدار متناهى معانى .
و جزئيّاتها و ان كانت غير متناهية الخ : مقصود از « جزئيّاتها » مصاديق بوده و ضمير در آن به معانى كلّى و ضمير در « كانت » به « جزئيّاتها » برگشته و كلمهء « جزئيّاتها » مبتدا و كلمهء « ان » وصليّه بوده و عبارت « إلّا انّ الخ » خبر مىباشد .
بازاء كلّيّاتها : ضمير در « كلّيّاتها » به جزئيّات برمىگردد .
يغنى عن وضع لفظ بازائها : ضمير در « يغنى » به وضع الفاظ به ازاء كلّيات و در « بازائها » به جزئيّات برمىگردد .
شرح ( پرسش و پاسخ )
282 - مشترك معنوى و مشترك لفظى چيست و چه فرقى باهم ندارند ؟ ( توضيح از خارج )
ج : مشترك معنوى : آن است كه لفظ براى يك معناى كلّى كه قدر جامع بين افراد و مصاديق مختلف بوده وضع شود . مثلا لفظ انسان وضع شده براى معناى كلّى حيوان