و از اين ( بيان ) روشن شد حال ادّعاى وضع تعيّنى با اين ( احتمال ) و با چشمپوشى از اين ( احتمال ) ، پس انصاف همانا كه منع كردن حصول آن ( وضع تعيّنى ) در زمان شارع و در لسان او ( شارع ) و لسان تابعين او ( شارع ) ، زورگويى است . آرى حصول آن ( وضع تعيّنى ) در خصوص لسان او ( شارع ) ممنوع است ، پس تأمّل كن .
و امّا ثمرهء بين دو قول ، پس ظاهر مىشود در لزوم حمل كردن الفاظ واقع شده در كلام شارع بدون قرينه ، بر معانى لغوىاشان با عدم ثبوت ( عدم ثبوت حقيقت شرعيّه ) و بر معانى شرعى آنها ( الفاظ ) بنا بر ثبوت ( ثبوت حقيقت شرعيّه ) در آنچه ( موردى ) كه وقتى دانسته شود مؤخّر بودن استعمال . و در آنچه ( موردى ) كه وقتى مجهول باشد تاريخ ( تاريخ استعمال ) پس در آن ( وجود ثمره ) اشكال است ، و اصالت مؤخّر بودن استعمال با وجود معارض شدن آن ( اصالت مؤخّر بودن استعمال ) با معارض بودنش با اصالت مؤخّر بودن وضع ، نيست دليلى بر اعتبار آن ( اصالت تاخّر استعمال ) تعبّدا مگر ، بنا بر قول به اصل مثبت ، و ثابت نشده است بنايى از عقلا بر مؤخّر بودن ( مؤخّر بودن استعمال ) با شكّ . و اصالت عدم نقل همانا مىباشد ( اصالت عدم نقل ) معتبر در آنجا كه وقتى شكّ شود در اصل نقل نه در مؤخّر بودن آن ( نقل ) ، پس تأمّل كن .
[ امر دهم : مبحث صحيح و اعمّ ]
دهم : همانا واقع شده است اختلاف در اينكه همانا الفاظ عبادات ، اسامى هستند براى خصوص صحيح يا اعمّ از آن ( صحيح ) ؟ و قبل از ورود در بيان ادلّهء دو قول ، ذكر مىشود امورى :
از جمله آنها ( امور ) : همانا شبههاى نيست در جريان داشتن خلاف بنا بر قول به ثبوت حقيقت شرعيّه . و در جريان داشتن آن ( خلاف ) بنا بر قول به عدم ( عدم ثبوت حقيقت شرعيّه ) اشكال است . و نهايت چيزى كه ممكن مىباشد اينكه گفته شود در تصوير آن ( اختلاف ) ، اينكه همانا نزاع واقع شده است ( نزاع ) بنابراين ( قول به عدم ثبوت حقيقت شرعيّه ) در اينكه همانا اصل در اين الفاظ استعمالشدهء به نحو مجاز در كلام شارع ، آن