تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
كاتب » و در اتّحاد عرضى گاهى صدورى بوده مثل « زيد كاتب و زيد قائم » كه كتابت و قيام از زيد صادر مىشود و گاه حلولى بوده مثل « زيد عالم » كه علم در وجود زيد بوده و گاهى ايجادى است مانند « اللّه خالق » كه خداوند ايجادكنندهء امور است . علامة كونه من مصاديقه و افراده الحقيقيّة : ضمير در « كونه » به معنا و در « مصاديقه » و « افراده » به لفظ برمىگردد . كما انّ صحّة سلبه كذلك : ضمير در « سلبه » به لفظ از معنا برگشته و مقصود از « كذلك » حمل اوّلى و شايع صناعى مىباشد . علامة انّه ليس منها : ضمير در « انّه » به معنا و در « منها » به مصاديق و افراد برمىگردد . بانّ اطلاقه عليه : ضمير در « اطلاقه » به لفظ و در « عليه » به معنا برمىگردد . بل من باب الحقيقة : يعنى « بل و قلنا بان اطلاقه من باب الحقيقه » . و انّ التّصرّف فيه : ضمير در « فيه » به لفظ برمىگردد . و استعلام حال اللّفظ : كلمهء « استعلام » مبتدا و خبرش « ليس على وجه دائر » مىباشد . و انّه حقيقة او مجاز فى هذا المعنى بهما : ضمير در « انّه » به لفظ و در « بهما » به صحّة سلب و عدم صحّت سلب برگشته و مقصود از « فى هذا المعنى » يعنى معنايى كه لفظ در آن استعمال شده است . ليس على وجه دائر : يعنى مستلزم دور نبوده و ضمير در « ليس » به استعلام حال لفظ برمىگردد . لما عرفت فى التّبادر من التّغاير الخ : منظور از « لما عرفت » يعنى جوابى كه از دور در تبادر داديم كه بين موقوف و موقوف عليه تغاير بوده و تغاير يا با اجمال و تفصيل بوده و يا تغاير به اينكه يك طرف ، مستعلم و طرف ديگر عالم بوده مىباشد . ثمّ انّه قد ذكر الاطّراد و عدمه الخ : ضمير در « عدمه » به اطّراد برمىگردد . و لعلّه بملاحظة الخ : ضمير در « لعلّه » به عدم اطّراد برمىگردد .