( شرط و جزء ) فساد مركّب و مشروط را ، بلكه ما استناد نمىكنيم در قولمان در جزء و شرط و وصف به اين ( واسطه بودن و استلزام ) ، زيرا همانا نيازى نيست به مثل اين تعليلها ، و نمىرسد نوبت به اينها ( تعليلها ) بعد از آنچه كه قائل شويم آن را از اينكه همانا مستحيل است تقرّب جستن به آنچه ( عملى ) كه مشتمل است ( عمل ) بر مبعّد يا به آنچه ( عملى ) كه آن ( عمل ) مقيّد يا موصوف است به مبعّد ، چنان كه مستحيل است تقرّب جستن به خود مبعّد بدون فرقى . علاوه آنكه همانا در اين تعليلها از مناقشه ، چيزى ( مناقشه ) است كه گنجايش ندارد آن ( مناقشه ) را اين مختصر ، و نيازى نيست به مناقشهء آن ( تعليلها ) بعد از آنچه ( تقريرى ) كه ذكر كرديم آن ( تقرير ) را . اين ( بيانات ) تمامش ( بيانات ) در نهى نفسى است .
امّا نهى غيرى مقدّمى : پس حكم آن ( نهى غيرى مقدّمى ) حكم نفسى است بدون فرقى ، چنان كه اشاره كرديم به اين ( مقتضى فساد بودن نهى غيرى مقدّمى ) در آنچه ( بيانى ) كه گذشت ( بيان ) ، پس همانا اشاره كرديم در آنجا ( بحث ضدّ ) به وجهى كه ذكر كردهاند آن ( وجه ) را بعضى از بزرگان مشايخ ما قدّس سرّهم براى فرق گذاشتن بين اين دو ( نهى نفسى و نهى غيرى ) به اينكه همانا نهى غيرى ، كشف نمىكند ( نهى غيرى ) از وجود مفسده و حزازتى كه در منهى عنه است ، پس باقى مىماند منهى عنه بر آنچه بوده است ( منهى عنه ) برآن از مصلحت ذاتيّه بدون مزاحمى براى آن ( مصلحت ذاتيّه ) از مفسده براى نهى ، پس ممكن است تقرّب جستن با آن ( منهى عنه ) با قصد اين مصلحت ذاتيّهء فرض شده ، به خلاف نهى نفسى كاشف از مفسده و حزازت در منهى عنه ، كه مانع از تقرّب جستن با آن ( منهى عنه ) است .
و هرآينه مناقشه كرديم آن ( وجه ) را آنجا ( بحث ضدّ ) به اينكه همانا تقرّب و دورى جستن ، دائر نيستند ( تقرّب و دورى جستن ) مدار مصلحت و مفسدهء ذاتى تا تمام باشد اين كلام ، بلكه - همانطورىكه ذكر كرديم آن ( مناقشه ) را آنجا ( بحث ضدّ ) - همانا فعل مبعّد از مولى در حال بودن آن ( فعل ) مبعّد ، معقول نمىباشد اينكه باشد ( فعل مبعّد )
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 992
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص٩٩٢