ترجمه :
[ حقّ مطلب : نهى از عبادت ، اقتضاء دارد فساد را . . . ]
و حقّ : همانا نهى از عبادت ، اقتضاء دارد ( نهى ) فساد را ، اعمّ از اينكه باشد ( نهى ) نهى از اصل آن ( عبادت ) يا جزء آن ( عبادت ) يا شرط آن ( عبادت ) يا وصف آن ( عبادت ) ، به دليل تمانع روشن بين عبادتى كه اراده مىشود با آن ( عبادت ) تقرّب جستن به خداوند متعال و مرضات او ( خداوند متعال ) ، و بين نهى از آن ( عبادت ) كه مبعّد است عصيان كردن آن ( نهى ) از خداوند متعال ، و برانگيزاننده است براى غضب او ( خداوند متعال ) ، پس مستحيل است تقرّب جستن با مبعّد ، و رضا به آنچه ( عملى ) كه غضبناك مىكند ( عمل ) او ( خداوند متعال ) را ، و مستحيل است همچنين تقرّب جستن به آنچه ( عملى ) كه مشتمل است ( عمل ) بر مبعّد مبغوض به غضبآورندهء براى او ( خداوند متعال ) ، يا به آنچه ( عملى ) كه آن ( عمل ) مقيّد به مبعّد است ، يا به آنچه ( عملى ) كه آن ( عمل ) موصوف به مبعّد است .
و از واضح ، آن است كه همانا مقصود از قرب و بعد از مولى ، قرب و بعد معنوى است ، و اين دو ( قرب و بعد معنوى ) شباهت دارند ( قرب و بعد معنوى ) قرب و بعد مكانى را ، پس همانطورىكه مستحيل است تقرّب جستن مكانى با آنچه ( عملى ) كه آن ( عمل ) مبعّد است از جهت مكان ، همچنين مستحيل است تقرّب جستن معنوى با آنچه ( عملى ) كه آن ( عمل ) مبعّد است از جهت معنا .
و ما وقتى قائل مىشويم اين ( مقتضى بودن نهى بر فساد ) را در نهى از جزء و شرط و وصف ، قائل مىشويم به آن ( مقتضى بودن نهى در جزء و شرط و وصف بر فساد ) ، نه به خاطر اينكه همانا نهى از اين امور سرايت مىكند ( نهى ) به اصل عبادت ، و اينكه همانا اين ( نهى از جزء و شرط و وصف ) واسطهء در ثبوت است يا واسطهء در عروض است - چنان كه گفته شده است ( واسطه بودن ) - و نه به خاطر اينكه جزء عبادت و شرط آن ( عبادت ) عبادت است ، پس وقتى فاسد شود جزء و شرط ، مستلزم است فساد اين دو