بودن مىباشد چنان كه در موردش گفتهاند : « غذاى روح است » ولى حسن به معناى اوّل ( كمال نفس بودن ) يا حسن به معناى سوم ( بايستهء انجام دادن در نزد همهء عقلاء ) نمىباشد . زيرا غناء نزد همهء عقلاء از امور بايستهء عمل نبوده و چنان كه كمال براى نفس نيز نمىباشد . آرى غناء كمال براى صوت مىباشد و به لحاظ حسنش براى صوت ، داخل در معناى اوّل مىشود ولى كمال براى صوت بودن و نه كمال براى نفس بودن . « 1 » مثال ديگر مثل استعمال دخانيات يا مسكرات و مواد مخدّر كه امورى حسن به معناى دوّم يعنى ملائم نفس بودن ( خوشايند نفس بودن ) مىباشند ولى كمال براى نفس و يا از امور بايستهء انجام دادن در نزد عقلاء بما هم عقلاء نمىباشند . « 2 »
هامش
( 1 ) - و بحث در معناى حسن و قبح و كاركردش به معناى كمال و نقص در رابطه با نفس انسانى است .
( 2 ) - يعنى حتّى فردى كه گرفتار چنين اعتيادى شده است از منظر عقلايى مىگويد : امورى نابايسته و ناپسند و نقصان براى نفس مىباشند .