تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 850

مساهمون:

ص٨٥٠
اينكه گفتيم ؛ تكليف و بعث به عناوين تعلّق مىگيرد و نه به معنونات ، مقصودمان نوع دوّم است . يعنى متعلّق تكليف ، عبارت از عنوان به لحاظ مفهوم ذهنىاش ، نمىباشد . زيرا اوّلا : مصلحت و مفسده كه موجب تعلّق تكليف و بعث شده بر افراد و مصاديق خارجى مترتّب مىشود و نه بر مفاهيم ذهنى . « 1 » ثانيا : امتثال تكليف با اتيان فرد خارجى بوده و مفهوم ذهنى ، قابل امتثال نيست . « 2 » بنابراين ، عناوين به لحاظ وجود ذهنىاشان كه حاكى و مرآت براى مصاديق و افراد و فانى در معنون بوده متعلّق تكليف مىباشند . نتيجه آنكه ؛ خالى كردن عنوان از وجود ذهنى ، عين آراستنش به وجود ذهنى است . « 3 » يعنى عنوان و وجود ذهنى ، متعلّق تكليف مىباشد ولى نه به لحاظ وجود ذهنى صرف ، بلكه به لحاظ مرآت و حاكى بودنش از معنون و مصاديق خارجى . « 4 »
هامش
- صورت ذهنى به لحاظ مرآت و حاكى بودن از آن فرد و افراد خارجى ، مطلوب مولى و متعلّق تكليف مىباشد . ( 1 ) - يعنى صورت ذهنى نماز را مولى متعلّق تكليف قرار داده به لحاظ حاكى بودن از آن فرد نماز خارجى كه مصلحت برآن مترتّب مىشود . مثلا اثر نماز اگر « قربان كلّ تقىّ » يا « معراج مؤمن بودن » باشد اين اثر برآن فرد خارجى بار مىشود و نه بر صورت ذهنى . ( 2 ) - زيرا امتثال صورت ذهنى نماز در ذهن مولى را كه نمىتوان امتثال كرد . بلكه ظرف امتثال هميشه در خارج مىباشد . ( 3 ) - يعنى اينكه گفته شد ؛ صورت ذهنى به قيد ذهنى بودنش ، متعلّق تكليف نبوده ، در واقع صورت ذهنى دادن به آن متصوّر مىباشد . يعنى بايد چيزى را تصوّر و صورت ذهنى داد و بعد گفت ؛ به قيد ذهنى بودنش ، متعلّق تكليف نمىباشد . ( 4 ) - خلاصه آنكه ؛ معروض ابتدايى براى وجوب و طلب ، عبارت از صورت ذهنى بوده ، ولى به لحاظ غرض و آثار ، تعلّق به مصداق خارجى مىگيرد .